دو کتاب وبلاگی که از روی وبلاگ به چاپ رسیده اند :

وبلاگستان، شهر شیشه ای

که مجموعه منعکس شده ای از چند وبلاگ است . یعنی مطالب چند وبلاگ را بر روی کاغذ آورده اند و البته کار مشکلی بوده است. بخصوص انتخاب و ویرایش و …
و

نوشی و جوجه هایش
nooshi.jpg
این کتاب نوشی و جوجه هایش اصلا با کتاب اولی قابل مقایسه نیست. من خودم نخوانده ام ولی زندگی و مشکلات یک زن با دو فرزند است. همون نوشی و جوجه هایش خودمون. یک نوشی از هزاران نوشی که با مبارزه خود به همه ما درس میدهند که زندگی با اینکه با ما شوخی ندارد ولی در مقابل اراده ما هیچ توانی نیز ندارد
روی عکس کلیک کنید تا خودتان وبلاگش را بخوانید
توصیه میکنم این کتاب را حتما بخرید
متاسفم که ما ناشر کتاب دوم نبودیم تا از این راه خدمتی انجام داده باشیم
خدا جوجه های همه شما را حفظ کند


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

امشب شب ولادت مرد بزرگی است. مردی که همه دنیا به او احترام قائل است. ولادت رسول اکرم(ص) را به همه شما عزیزان تبریک عرض میکنم.

امروز تقریبا مشخصات بسته بندی رو نهایی کردم. از حالا دو سه تا کار دیگه تو ذهنم هست که تو مراحل ارتقاء محصول جدید به دردم خواهد خورد. این جزئیات وقتی که حساسیت رقبا را بر انگیختم در محصولم پدیدار خواهند شد تا سرعت فتح بازار کم نشه و حرفی برای گفتن داشته باشم.

قیمتها مون هم قطعی شد. از حالا لیست قیمت جدید آماده انتشار هستش. برگه های درخواست رو هم اصلاح کردم که همزمان با لیست جدید توزیع خواهد شد.
قدیما وقتی قیمت محصول رو محاسبه میکردند از این فرمول استفاده میشد :
قیمت فروش = سود + قیمت تمام شده
ولی مدتهاست که قیمتها را بازار تعیین میکند نه من. توی این محصول جدید به عینه برایم روشن شد که این روند همچنان ادامه دارد و بازار ایران با سرعت ولی بی صدا و بدون جلب توجه کاملا دارد مشتری مدار میشود و این خیلی خوب است. این یعنی رقابت و رقابت تولید کنندگان یعنی افزایش کیفیت و کاهش قیمت و حق انتخاب و رفاه بیشتر مصرف کننده. امروزه دیگر آن فرمول به درد نمیخورد. فرمول جدید این است :
سود = قیمت تمام شده – قیمت فروش
دیگر شما تعیین کننده قیمت محصول خودتان نیستید.

تکنیکهای جدید مدیریتی همگی حول محور کاهش هزینه ها و افزایش راندمان صحبت میکنند. در این فرمول فکر میکنم بتوانید این موضوع را بیشتر لمس کنید

محصولمان در دو درجه اورجینال و اکونومیک خواهد بود. با تفاوت فاحش در قیمت و کیفیت. محصول اکونومیک ما همان محصول رقبا در بازار است ولی با قیمت ارزان. محصول اورجینال ما به مراتب عالی تر است و با قیمتی پایین تر از رقبا.
باید که ببریم.
ولی به شرطی برنده ایم که به رقم دلخواه در تعدا فروش برسیم
برای امسال هدف کسب حداقل ۲% از سهم بازار را در نظر داریم. رقم بسیار بزرگی است و باید خیلی تلاش کنیم. تعداد رقبا نیز زیاد است.
توکلم به خداست. اگر همه چیز خوب پیش برود امسال باید بتوانم مبالغ از دست رفته سال قبل را جبران کنم و به نقطه صفر برسم. اگر همه چیز خوب پیش برود فقط یک سال عقب افتاده ایم. سال ۸۳ لعنتی ما را عقب انداخت.

از طرف دیگه دلم قرص است. خیالم راحت است و فقط به کار فکر میکنم. به قدری نیرو گرفته ام که تمام جزئیات را به مراتب بهتر از کسانی که سالها در کار تولید این محصول بوده اند بررسی کرده و میشناسم. البته هنوز خیلی چیزها را نمیدانم که ب مرور خواهم آموخت. هر محصول جدید برای خودش دنیای جدیدی دارد.
خدا دل هیچ کسی را نلرزاند.
ازت ممنونم که توانم را تمدید کردی. راستی یک چیزی در مورد شیشه عمر بگم. تازه فهمیدم که مال من جنسش ضد گلوله است 🙂 خیالم برای همین راحته.
ازت باز هم ممنونم. بزن بریم. کلی کار هست که باید تمومش کنیم


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

انتشارات رادان تحرير منتشر كرد:
مجموعه آخرين سوالات واقعي امتحانات IELTS با پاسخ كامل
شامل شش آزمون Reading و شش آزمون Writing
در ۱۶۶ صفحه به تالیف عباس صنایع پرکار و به قيمت ۳۳۰۰ تومان می باشد.
ارسال کتاب به تهران و تمامی شهرستانها از طریق پست رایگان می باشد
علاقه مندان می توانند براي تهيه كتاب با انتشارات رادان تحریر با شماره تلفن ۸۸۹۷۷۵۲ – ۸۹۰۶۸۶۸ تماس حاصل فرمایند.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

شايد فرصت ديگري برايم پيش نيايد تا سال نو را تبريك بگويم لذا پيشاپيش حلول سال نو و فرارسيدن عيد نوروز را خدمت يكايك دوستان عزيزم و بازديدكنندگان وبلاگم تبريك عرض مينمايم و اميدوارم سال آينده سالي سرشار از سلامتي و شادي و موفقيت براي يكايك شما عزيزان بوده و هميشه در سال جديد سفره هايتان پر نعمت ، تنتان سالم ، دلتان شاد و لبتان خندان باشد.
اميدوارم در سال جديد به موفقيتهاي بزرگتري دست پيدا كنيد و به تمامي آرزوهاي خوب خود برسيد.
خيلي دلم ميخواست كه بااستفاده از سرويس AudioBloger پيام تبريك صوتي براي شما بگذارم ولي متاسفانه سرما خوردگي شديد صداي مرا گوش خراش كرده است. اميدوارم در سال جديد مشكلات اقتصادي و مديريتي و به طبع آن مشكلات اجتماعي كمتري داشته باشيم و اقتدار و سربلندي كشورمان در همه زمينه ها دلهاي همه ما را شاد كند.
راستي داشت يادم ميرفت بالاخره با سلام و صلوات سايت شخصي من در آدرس Mojahedi.ir راه افتاد فقط برخي از صفحات مشكلات Encoding دارند كه اميدوارم فرصت كنم و زودتر آنها را اصلاح كنم. البته بيشتر يك ريزومه الكترونيكي است تا وب سايت.
اگر مايليد از تاريخ نوروز بيشتر بدانيد حتما اينجا كليك كنيد. مثل هميشه به ايراني بودن خود افتخار كردم
لطفا صميمانه ترين تبريكات و آرزوهاي مرا بپذيريد.
به اميد ديدار


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

اول اینها رو بخونید:

… و تا اشكهايت جاري نشود ،فرقي بين ۵۰۰ و ۵۰۰۰۰ و ۲۰۰۰۰۰نيست .تا يك سوله له شده را كه حتي بمباران هوايي نمي توانست چنين ويرانش كند را نبيني و كارگران بيكار شده را و خانواده هاي آنها را و شب عيدي كه در پيش دارند را و ماتم صاحب كارخانه را كه در شرايط كمبود نقدينگي و سياست انقباضي اخير بانكها در شرايط عادي اش لنگان لنگان به پيش ميرفت را نبيني اعداد ۹۰ ميليارد و ۱۵۰۰۰ بيكار برايت مفهومي ندارد . اينجا ا(يك) يعني يك كارخانه ،يعني ۱۰۰ نفر بيكار ،يعني ۵۰۰ نفر بدون درآمد،يعني ۵۰۰ ميليون بدهي ،يعني اقساط عقب افتاده ،يعني اخطار بانك،يعني….فرق بسيار بين يك با دو. يك با ۲۰۰ !!!!يعني چقدر اعداد بي احساسند… بقیه را در وبلاگ خاطرات یک مدیر بخوانید

بخشی از نامه ي آبراهام لينکلن به آموزگار پسرش را نیز اینجا مینویسم. در وبلاگ دریای مست زندگی بقیه را بخوانید :
به پسرم ياد بدهيد که در اوج غم و اندوه لبخند به لب داشته باشد. به او بياموزيد که از اشک ريختن خجالت نکشد. به او بياموزيد که مي تواند براي انديشه و شعورش مبلغي تعيين کند.اما قيمت گذاري براي دل بي معناست. به او بگوييد که تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با همه­ي نيرو مبارزه کند…

این راه به کجا میرود آخر؟
حتما اين جمله سوالي را بارها شنيده ايد ولی واقعیت این است که راه جایی نمیرود. راه سر جای خودش است.
این ما هستیم که در راه میرویم و آنرا طي ميكنيم. این ما هستیم که باید مراقب باشیم راه را بیراه نرویم. راه جایی نمیرود.
راه برای نایستادن است.
راه برای رفتن است.
راه برای این است که بدانیم نباید بایستیم.
برای این است که بدانیم باید برویم.
با همین دو پای خود. چرا که جز خودت کسی تو را نخواهد برد.
باید بدانیم که به هر کسی که در این راه میرود نباید سفر بخیر گفت. همه کس مسافر این راه نیستند.
برخی مسافران را میرسانند و برمیگردند پس مسافر نيستند.
هر کسی که همراهمان است همسفرمان نیست.
راه برای کسانی است که میروند تا برسند.
راه جایی نمیرود.
جاري و روان باش. مثل آب
من آبم. هيچ مانعي نميتواند مرا از رفتن باز دارد
من آهنم. هيچ مانعي مقابلم تاب ندارد.
تو چطور؟

روزگار واقعا سخت شده است. شرایط اقتصادی همه جوره همه کس را درگیر کرده است. دلم به حال آن کارگر و آن کارخانه دار سوخت. فقط کافی بود خودم را برای لحظاتی جای آنها بگذارم.
میدانم که راه جایی نمیرود. راه فقط مرا میرساند. به جایی که باید برسم. پس باید رفت. راه سختی در پیش است. عمیق و طولانی ، با سرما و گرما. باید به خودم ثابت کنم که عرضه اش را داشته ام.
من تسلیم نمیشم. من آهنم.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

امشب شبکه خبر گزارشی را پخش میکرد از اینکه مردم برای گرفتن پول در بانکها با مشکل مواجه هستند. همین انگیزه ای شد تا نظرم رو در این خصوص بنویسم و بهتر دیدم اول کمی از انواع پول براتون بنویسم.
اصلا پول ماهیتش جز برای انتقال ارزش و دارایی نیست. زمانهای قدیم مردم مجبور بودند برای رفع نیازهاشون کالا رو با کالا مبادله کنند که یکی از بزرگترین مشکلات عدم توانایی خرد کردن آن بود. مثلا وقتی ارزش یک اسب بیشتر از مقدار مرغهایی که صاحب اسب نیاز داشت میشد مشکلات نمایان میشد. باید بقیه را چگونه تسویه میکردند؟
بعدها فلزات ارزشمندی که در ممالک مختلف مورد قبول واقع میشد جایگزین گردید. مثلا طلا و نقره و مس.
ایرادی که در این نوع پولها مشاهده میشد وزن زیاد آنها در زمان حمل و نقل بود. راهزنان هم از یک طرف.
به همین دلیل پول کاغذی رایج شد. هم سبک بود و هم کم حجم. میشد در یک برگ کاغذ ارزش مقدار زیادی طلا را جا داد.
پول کاغذی هم داستانش به این ترتیب است که در بنادر انگلستان تاجران کالاهایشان را به بنگاهدارانی میسپردند و در قبال آن قبضی را دریافت میکردند. آورنده این قبض مالک کالا شناخته میشد. کم کم به جای کالا این قبض ها مورد تبادل قرار گرفت و چون این برگه ها به پشتوانه کالایی که در انبار موجود بود صادر میگردید برای همه قابل قبول بود. از آنجا بود که سایر دریانوردان با چیزی که امروزه آنرا پول کاغذی مینامیم آشنا شدند و ممالک آنرا ارتقاء دادند. و این گونه بود که پول کاغذی رواج یافت.
این نوع پول سالهاست که در جریان است. دولتها با پشتوانه ای که برای خود تعیین کرده اند و اکثرا نیز طلا میباشد متناسب با آن اقدام به چاپ و انتشار پول کاغذی میکنند. برای درک بهتر مفهوم پشتوانه کافی است تصور کنید همان بنگاهدار اسکله ، بخواهد برگه رسید کالایی بیش از آنچه در انبارش وجود دارد را به دیگران بفروشد. مقدار کالایی که واقعا موجود است یعنی پشتوانه و دیگران به اعتبار قبول داشتن آن میزان موجودی آن برگه ها را قبول کرده و معامله مینمایند.
حال اگر همان انبار دار با فرض اینکه هیچ وقت همه همزمان برای دریافت کالای خود مراجعه نمیکنند و همیشه مقداری از کالا در انبار باقی میماند اقدام به انتشار این برگه ها بکند آن وقت است که تورم شکل میگیرد.
اکنون پولهای جدیدتری در دنیای امروزی شکل گرفته اند.
شاید فکر کنید پول الکترونیکی جدیدترین نوع آن است ولی اینطور نیست.
بعد از پولهای کاغذی آن چه که اینک از آن در ایران به عنوان کارت اعتباری یاد میشود شکل گرفت. کارتهایی که مانند یک دفترچه حساب بودند و درست مانند آنها در هنگام مراجعه به بانک میتوان پول برداشت و یا واریز نمود. این کارتها دقیقا یک کپی الکترونیکی شده از دفترچه های حساب میباشند.
بعدها با به وجود آمدن سیستمهای انتقال پول مدرن تر دارندگان این کارتها توانستند وجوه موجود در حساب خود را به دیگری انتقال دهند و چون انجام این کار بصورت الکترونیکی بود و پول در جریان دیده نمیشد این پول به پول الکترونیکی شهرت یافت.
در کنار آن سیستمهای اعتباری نیز ایجاد شده است که شکل دیگری از پول هستند. در این نوع کارتها اعتبار پشتوانه پولی است که دیده نمیشود.
جدیدترین شکل پولی پول حسابی است. پولی که هرگز دیده نمیشود ولی همیشه در حسابهای بانکی رد و بدل میشود.
با ایجاد کارتهای اعتباری و یا دفترچه های الکترونیکی و سیستمهای انتقال پول از طریق دستگاههای خود پرداز ، سایتهای اینترنت ، دستگاههای انتقال وجه در نقطه فروش (POS) که در فروشگاهها نصب میشود و … همه و همه در خدمت این نوع جدید از پول هستند تا براحتی اعداد بین حسابها رد و بدل شوند و از حسابی کم شده به حساب دیگر افزوده شود.
در دنیای امروز دیگر نیازی به وجه نقد ندارید. با یک کارت حساب الکترونیکی و یک کارت اعتباری میتوانید همه خریدها و دریافت و پرداختهای مالی خود را انجام دهید.
در ایران هم سیستمهایی با عنوان شتاب و شاپ شکل گرفته است که هر چقدر بیشتر در جامعه رشد کند از پول کاغذی پر هزینه و پر زحمت فاصله میگیریم. طرح شتاب این امکان را به دارندگان کارتهای حساب الکترونیکی میدهد تا فارغ از بانک خود از همه دستگاههای خود پرداز (ATM) استفاده کنند. در طرح شاپ نیز همین افراد میتوانند با همان کارت از فروشگاههای دارنده دستگاههای پاز (POS) بدون نیاز به وجه نقد خرید کنند.
کارتهای اعتباری مقوله دیگری است. در کارتهای اعتباری بانک اعتباری را برای شما در نظر میگیرد و شما میتوانید تا سقف آن اعتبار خرید کنید بدون آنکه دیناری در حساب خود پول داشته باشید. در صورتیکه در کارتهای شارژی (Debit) که امروزه در ایران توسط بانکها در اختیار افراد قرار گرفته است حتما باید معادل مبلغی که میخواهید خرید کنید در حساب خود پول داشته باشید.
فروشگاههای پذیرنده کارت اعتباری با بانک صادر کننده کارت شما طرف میشوند و کاری به اعتبار شخص شما ندارند. بانک شما اعتبار شما را تضمین میکند. در ایران هم کارت ثمین اولین کارت اعتباری بود و اینک کارتهای اعتباری شتاب توسط بانکهای کشاورزی و صادرات و پارسیان و سامان صادر میگردد. این کارتها همانند کارتهای حساب الکترونیکی شتاب در بانکهای عضو طرح شتاب و فروشگاههای عضو شاپ قابل استفاده است. شما یک ماه بعد از خرید کالا صورت حسابی را از بانک دریافت میکنید که طی آن به شما دو هفته مهلت داده میشود تا نسبت به پرداخت جمع مبالغ خریدهای خود به بانک اقدام نمایید. کارتهای اعتباری دارای سقف اعتباری مشخصی میباشند.
راستی یک نکته جالب را هم بد نیست بدانید. میدانید اولین ملتی که کارت اعتباری را استفاده کرد کدام ملت بود؟
شاید باورتان نشود که کارت اعتباری که امروزه در دنیا استفاده مییشود و ما تازه با آن آشنا میشویم سالها قبل توسط خود ما ایرانی ها به دنیا معرفی شد.
آنچه که اکنون از آن به عنوان کارت اعتباری یاد میشود سالها قبل و حتی در همین دوران در برخی از روستاها به اسم چوب خط مورد استفاده قرار میگرفت. با توجه به اینکه در آن زمان تنوع تعداد کسبه کم بوده است و مثلا یک بقالی برای اهالی یک منطقه کافی بوده است و به عبارتی هم جمعیت کم بوده و هم تعداد کسبه ، در نتیجه هر کسبه ای برای اهالی خود چوبی را در نظر میگرفت که هر وقت مشتری کالایی را نسیه میبرد روی چوب او خطی را معادل با ارزش کالای نسیه برده شده میکشیدند و در آخر هر هفته اقدام به تسویه حساب خود میکردند. (که هنوز در میان برخی مشاغل روز آخر هفته روز تسویه حساب است)
انگلیسی ها این سیستم را از ما ایرانی ها یاد گرفتند. ما آن چوبها را دور ریختیم و آنها آنرا برداشتند و به شکل امروزی به خودمان ارائه میکنند. امروزه سیستمهای اعتباری بسیار مدرنتر و پیچیده تر از همین شرح ساده هستند. یک سیستم اعتباری الکترونیکی میتواند همزمان حساب میلیونها نفر خریدار و فروشنده را کنترل کند و از طرفی جزئیات دقیقتری در محاسبات منظور میشود و البته ترفندهایی برای افزایش سود این شرکتها که با تعداد معاملات ارتباط مستقیم دارد
به زودی از سیستمهای تبادل پول در دنیای تجارت بین الملل جدید و شرح LC و انواع آن و UCP-500 برایتان خواهم نوشت. منتظرش باشید.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

شرکت هيولت پاکارد (اچ پی) سرانجام مدیر اجرایی نیرومندش، کارلی فیورینا را عزل کرد و حالا باید تصمیم بگیرد که گام بعدی اش چیست.
اوجگیری سریع خانم فیورینا در دوره ۶ ساله حضورش در اچ پی با افولی پرشتابتر دنبال شد.
این مدیر ۵۰ ساله که از دیرباز نیرومندترین و برجسته ترین زن در جهان تجارت شناخته شده، رقیبی توانمند برای بسیاری از همتایان مرد خود و مغز متفکر خرید شرکت کامپک بوده است. اما هیات مدیره اچ پی سه شنبه تصمیم گرفت که وی را عزل کند.
بقیه را در همانجا بخوانید


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

زمستان سرد هست ولی نه اینقدر! Posted by Hello


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

تصویری از یکی از جاده های ژاپن در زلزله چند سال پیش Posted by Hello


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

قسمتهای از متن مصاحبه‌ با جناب دكتر ايرج حسابي فرزند مرحوم پرفسور حسابي رحمه اللـه عليه از وبلاگ خلوت انس:

…چند شب پيش در تلويزيون از يك باستان شناس پرسيدند ايران چند ساله است، گفت: اگر ازنظر ساختمان سازی بخواهيد نگاه كنيد تپه های سيلك كاشان ۷ هزار سال تا ۱۰هزار سال، اگر ازنظر صنعت بخواهيم نگاه كنيم كوره‌های ريخته گری نطنز ۱۲ هزار سال تا ۱۶ هزار سال، آنوقت اروپائيها خودشان را ميچسبانند به يونان و مينويسند سال ۲۰۰۳، واقعاً مقايسه اين تمدنها خنده‌دار نيست؟ ولی ما قدر نميدانيم….شما اگر به طرز فوق العاده‌ای به زبان انگليسی مسلط باشيد «هملت» را كه برميداريد بخوانيد هيچ چيزی از آن متوجه نميشويد، قبول نداريد امتحان كنيد، ميرويد دانشگاه منچستر از استاد ادبيات می پرسيد، او هم هيچ چيزی نميفهمد، بايد برويد اكسفورد از استاد ادبيات قديم بپرسيد، او به استاد ادبيات جديد بگويد و بعد او برای شما بگويد تا متوجه شويد، يعنی زبان انگليسی در طول ۳ نسل تا اين حد تغيير كرده است ولی شما همين الآن ديوان حافظ را كه مال ۷۰۰ سال پيش است برداريد و بخوانيد انگار همين ديشب سروده است، شما داريد غزل ۷۰۰ سال پيش را ميخوانيد ولی كاملاً می فهميد و لذت ميبريد اما هيچيك از آثار شكسپير را نمی توانيد اين طوری بفهميد…حالا ما چقدر قدر اين زبان ارزشمند را ميدانيم؟ همين كه ميخواهيم خودمان را نشان دهيم چهارتا كلمه شكسته و بسته انگليسی قاطی حرفهايمان ميكنيم كه بگوئيم باسواد شده‌ايم، ما پسرمان ۲ سال ميرود خارج برميگردد وقتی به او ميگوئيم علی جان چطوری؟ ميگويد: حالم خوب استي مرسی(!) خب زهر مار اين چه وضع حرف زدن است؟ آقای دكتر حسابی ۳۶ سال در بهترين دانشگاههای آن طرف دنيا پيش انيشتين و ديگر دانشمندان به نام دنيا درس خواند، وقتی برگشت ايران سوار الاغ شد در بوشهر و بندر لنگه و… واژگان فارسی را جمع آوری كرد سنگ بنای فرهنگستان زبان فارسی را گذاشت تا امروز ما بتوانيم با هم فارسی حرف بزنيم ولی ما قدر نميدانيم.يكی نيست به بعضی از اين مسؤولين جمهوری اسلامی بگويد آخر گوش بدهيد ببينيد حضرت امام نازنين ما چطوری نطق ميكردند؟ ساده و بيرنگ و ريا و خيلی قشنگ و مهربان، همه مردم هم ميفهميدند، پس حالا تو چرا اينقدر انگليسی وسط صحبتهايت می پرانی؟ شهروند انگليسی اگر خيلی زور بزند ميشود ۲هزارسالش، تو ۶هزارساله‌ای!…دوست داريد يك نمونه ديگر از ارزشهای ايرانی كه خود ما آنرا نميشناسيم را برايتان بگويم؟ لابد تا به حال شما هم ديده‌ايد وقتی يك دانشجو در دانشگاههای خارج ميخواهد مدرك دكترای خود را بگيرد يك لباس بلند مشكی به تن او ميكنند و يك كلاه چهارگوش كه از يك گوشه آن يك منگوله آويزان است بر سر او ميگذارند و بعد او لوح فارغ التحصيلی را ميخواند، به ماها می گويند اين لباس و كلاه چيست؟ ميگوئيم اين لباس شيطونك است كه اينها تنشان ميكنند! اما به اروپائی يا ژاپنی و يا حتی آمريكائی ميگوئی اين لباس چيست كه شما تن فارغ التحصيلانتان ميكنيد؟ ميگويند ما به احترام «آوی سنت» پدر علم جهان اين لباس را به صورت نمادين ميپوشيم، آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سينا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه ميپوشيده اين لباس را تن دانشمندان خود ميكنند آن كلاه هم نشانه همان دستار است و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ايرانيها در قديم از گوشه دستار آويزان ميكرديم و به دوش ميانداختيم، در اروپا و آمريكا علامت يك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سينا ميگذارند ولی ما خودمان نمی دانيم، باورتان ميشود؟!…


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید