در همت بلند داشتن و در کار تمام بودن
از مختارنامه عطار
باب هجدهم
… چون روح ترا نهايتي نيست پديد
آخر تو به يک پرده چه باز استادي…
…تو پاي به راه در نه و هيچ مپرس
خود راه بگويدت که چون بايد رفت
هر لحظه ز چرخ بيش مي بايد رفت
گاه از پس و گه ز پيش مي بايد رفت
در گرد جهان دويدنت فايده نيست
گرد سر و پاي خويش مي بايد رفت…
کاملش را اینجا بخوانید:
حیف است اینها را مثل شعر بخوانید و رد شوید. روی کلمات فکر کنید.
باید تمامی آنرا به همه کسانی که پای در ره کارآفرینی مینهند خواند. آنانکه زود خسته میشوند. آنانکه فکر میکنند کارآفرین شدن و حتی استارتاپ زدن، یعنی خیلی راحت پولدار شدن.
آن هم در کشور ما که رتبه آزادی کسب و کار و سهولت کسب و کارش در لیست کشورها، در ته جدول است.
خوب است که شوق کار و تلاش و ایجاد کسب و کار خودتان را دارید ولی به مراتب باید از افرادی چون خودتان که در هر کشور توسعه یافته دیگری کسب و کاری را راه می اندازند، مقاومتر و پایدارتر باشید.
زود جا نزنید و از تلاش باز نایستید.
راه کارآفرینی در کشور ما سخت است ولی امیدوار باشید و به تلاشتان ادامه دهید. به هر حال یک راهی برایتان باز میشود.
دری که هزار قفل دارد، اگر قرار بود باز نشود به جایش دیوار میکشیدند. فقط زمان بیشتری لازم دارد. شما ادامه بدهید.
آرامش خودمان را حفظ کنیم
افکارمان پر شده است از انواع خبرهای بد، مایوس کننده، دزدی، تبانی، اختلاس، از بین رفتن حقوق مردم کشور، بی مسئولیتی، ناکارامدی، بی کفایتی، بی توجهی، سو استفاده و مشاهده نتیجه همه اینها در درد و رنج و بیکاری مردم و پسرفت اقتصاد و تعطیلی کسب و کار و …
بمباران ذهن ما توسط تیترهای خبری بد ادامه دارد.
نگرانی های ما از فردا و اتفاقات لحظه ای بعدی که ممکن است کل برنامه ها و زندگی ما را تحت تاثیر قرار دهد ادامه دارد.
شخصا مدتهاست فرصت مطالعاتی ندارم. ذهنم خسته است. درگیر چیزی است در بیرون.
و نمیداند چیست.
خیلی وقتها میداند ولی نمیداند به کدامیک بپردازد. به هر کدام هم که میپردازد و مورد پردازش قرار میدهد در نهایت میرسد به جایی که گره کار با دست خودش باز نمیشود و ناچار است صبر کند.
با این حال باز سعی میکنم تمرکز کنم و مطالعه کنم و از مطالعه ام بیاموزم.
باز دارم فرصتهای کسب و کار را شناسایی میکنم و روی هر کدامشان کار میکنم. شاید همین فردا اجرایش کردم.
خیلی وقتها در ذهنم میگردم ببینم چه کسی برای اجرای این مناسب است، میروم به او پیشنهاد میکنم که هواتو دارم. بیا با هم ببریم جلو.
مثلا الان همزمان دارم روی ۴ کار دیگر کار میکنم.
راه حل این نیست که مانند کبک سرمان را در برف فرو کنیم و خودمان را از اخبار ایزوله کنیم و در بی خبری سیر کنیم.
راه حل پذیرفتن شرایط جدید و تلاش برای حرکت در مسیر جدید است
باید بپذیریم و با این شرایط باز هم امیدوار باشیم.
مگر میشود من بخواهم و نشود؟
تو بخواهی و نشود؟
 نا امید نباش
تمام تلاشمان را باید بکنیم تا از این موج هم سالم بگذریم.
باور کنید این نیز بگذرد. آنچه میماند ما هستیم و عمر گذشته و دستاوردی که میتواند به جای هیچ کلی چیز باشد
کمی فکر کن:
کاری هست که بتوانی برای دیگران انجام دهی که باری از دوششان سبکتر شود؟
آنها هم شرایط ما را دارند. یکی از بعدی بهتر و دیگری از بعدی بدتر.
مهربانی کردن با دیگری حداقل کاری است که میتوانیم انجام بدهیم.
مثلا دیروز عصر که یکی از دوستانم که تجارتخانه بزرگش را در ایرانشهر بسته است و مغازه بزرگش را کافی شاپ کرده است و پای تلفن از قفل شدن کارش و ناراحتی و ناامیدی و … مینالید را به صرف دمنوش مخصوص دعوتش کردم دفترم.
هر دو کلی به همین خندیدیدم.
آمد، با اینکه الان مغازه اش کافی شاپ شده است  (البته اجاره داده است) دمنوش ساده کیسه ای مرا نوشیدیم و کلی از اوضاع شکایت کردیم و در نهایت گفت: خدا برای خانواده ات نگهت داره. کلی سبک شدم. داشتم سکته میکردم.
چون کارافرین بود و صاحب خلاقیت، روی چند موضوع خلاقانه و ایده های آتی کسب و کار صحبت کردیم و با کلی امیدواری و نقشه های پیشرفت راهی منزلش شد ومن هم خودم را برای رسیدگی به پدر بیمارم به منزلش رساندم.
زندگی همین است.
حالا که همه چیز مدیریت اجتماعی، اقتصادی و … در بی سامانی است، لااقل خودمان به خودمان بد نکنیم.
باور کنید بسیاری از فشارهایی که با آن مواجهیم ناشی از بد رفتاری و بد اخلاقی و خودخواهی های خودمان است.
اگر فلان وزیر بد و نالایق است، کارمند همان اداره حداقل که میتواند مودبانه تر با مراجعه کننده صحبت کند و یا تمام تلاشش را برای رفع کردن مشکل او به کار ببرد؟ نمیتواند؟!
اگر فشار اقتصادی عرصه را بر ما تنگ کرده است تقصیر کسی که سوار تاکسی ما میشود و یا در اداره به ما مراجعه میکند و یا کارمند اداره ای است که ما با آن کار داریم نیست.
چند وقت قبل عکسی در خصوص راننده تاکسی بزرگواری که تاکسی اش را تاکسی شادی مینامید در اینستاگرامم درج کرده بودم که حتما دیده اید.
به همین سادگی همه مسافرانش با لبخند خارج میشدند.
مشکلات مدیریتی تقصیر کارکنان نیست ولی آنچه از دست ما بر می آید این است که:
۱- با دیگران چنان برخورد و رفتار کنیم که دوست داشتیم اگر خودمان در آن شرایط جای او بودیم با ما چنان برخورد شود
۲- آنچه بر خود نمیپسندیم بر دیگران روا نداریم
بقیه مشکلات سو مدیریت و اختلاس و دزدی و … را بگذارید جای خودش. تلافی اش را سر خودمان در نیاوریم.
باور کنید همه ما در ناراحتی هستیم.
فشارها فقط اقتصادی نیست.
برای تحمل سایر فشارها باید روی خودمان کار کنیم. بیشتر به سلامتی جسم و تغذیه و روحتان بپردازید. برای آنها هم باید وقت بگذاریم.
در مسیر حرکت از محل کار به منزل، اصلا به کار فکر نکنید.
سرتان را کمی به اطراف بگردانید و مناظر اطراف را ببینید.
ساختمان جدیدی که دارد ساخته میشود، مغازه ای که مستاجر جدیدی دارد و کسب و کار جدیدی که قبلا نبود را راه انداخته است (برای موفقیتش از ته دلتان  آرزو کنید) مردمی که در تیپها و لباسهای مختلف در آمد و شد هستند و … به همه چیز نگاه کنید.
متوجه خواهید شد که قبلا اینها را نمیدید چون در طول مسیر ذهنتان درگیر خیلی چیزها بود.
خنثی باشید. حرص نخورید. فقط تماشا کنید. اجازه دهید کمی ذهنتان بدون استرس باشد. کسی جلوی شما پیچید فقط تماشا کنید. تلاش کنید هیچ چیزی فشار خونتان را بالا نبرد.
به همسرتان که با همه تنگناها و مشکلات جاری در کنار شماست محبت کنید و با مهربانی خطابش کنید، فرزندتان را نوازش کنید و…
اینها حداقلهایی است که بیشترین شادی را برای شما به ارمغان می آورند.
شادی را به خانه ببرید و هر روز بر میزانش بیفزایید.
مشکلات را پشت در بگذارید بمانند و با لبخند وارد شوید.
به همه شان بگویید که نگران چیزی نباشند چون شما را دارند و شما مثل کوه پشتشان هستید. کسی را از جیب خالیتان با خبر نکنید.
شما که بلرزید همه میلرزند. شما محکم باشید همه به پشتوانه شما محکمند.
اگر کارفرما و کارآفرین باشید که دیگر فقط خانواده خودتان نیست. یک جامعه پشتش به پشتوانه شما گرم است. همه هم میدانند که چقدر در اذیت و سختی هستید. امروزه همه میدانند.
در منزل یا در محل کار کارهایی که اغلب با دست راست انجام میدادید را گاها با دست چپ انجام دهید تا مغزتان تمرین کند. مثلا اگر راست دست هستید با دست چپ مسواک بزنید.
باید به روان و  ذهنتان کمک کنید.
اوضاع همیشه بر این منوال نمی ماند.
باید برای بعد از تغییر همچنان سالم و با نشاط بمانید تا بتوانید مسیرتان را ادامه دهید.
برخی تحمل زمان رسیدن تغییر را ندارند و خودشان جابجا میشوند. این کار خیلی هم عالی است.
اگر میشود در شهر دیگری ساکن شد و راحت تر زندگی کرد چرا که نه؟
اگر میتوانید به کشور دیگری مهاجرت کرده و راحت تر زندگی کنید چرا که نه؟
اگر میشود شغلتان را عوض کنید و راحت تر زندگی کنید چرا فردا؟
اگر ایده ای دارید که میتواند کار کند و حداقلش این است که شما را امیدوار به موفقیت، در تلاش نگه میدارد چرا به آن نپردازید؟
اگر هم که هیچکدام از اینها برای شما صادق نیست، پس خودتان را برای شرایط بعد از تغییر سالم و سرحال نگه دارید
نگذارید نا امیدی همه قدرت فکر و ذهن و جسم شما را از بین ببرد.
اوضاع همیشه بر این منوال نمی ماند.
اگر مسئولی بی کفایت است، بدانید که هیچ میزی به صاحبش وفا نکرده. او نیز میرود.
مهم آن است که روح و روان و جسمتان سالم باشد

🔗 همه راههای ارتباطی با دکتر علیرضا مجاهدی:

به منظور ارتباط مستقیم و استمرار ارتباط و برای اینکه بتوانم به سوالات شما پاسخ بدهم، تالار گفتگویی ویژه پرسش و پاسخ کاربران کانال ایجاد گردیده است که از طریق لینک زیر در دسترس است:
Discussion Forum: http://www.mojahedi.ir/?forum=ebiz-telegram
چنانچه در مورد مباحث مطرح شده با سوالی مواجه شدید میتوانید از طریق تالار گفتگو آنرا مطرح نموده و پاسختان را نیز در همانجا دریافت کنید.

در صورت نیاز به مشاوره هم میتوانید فرم مشاوره را از وب سایتم تکمیل فرمایید:
http://www.mojahedi.ir/?page_id=1512

اگر هم مایل هستید در لیست ایمیلی من عضو شوید میتوانید از طریق لینک زیر یا فرم مندرج در پایین صفحه وب سایتم اقدام کنید:
Mailing List: http://eepurl.com/drbifH

اگر دریافت پیامک را مسدود نکرده و تمایل دارید در سامانه پیامکی ام نیز عضو شوید عدد ۱۱ را به شماره ۵۰۰۰۴۱۵۰۶۸۶۸ ارسال کنید. فقط در اطلاع رسانی خاص ارسال میشود
SMS List: 500041506868

چنانچه مایل هستید اسلایدهای آموزشی که در دوره های آموزشی ام ارائه میکنم را مرور کنید از سایت اسلایدشیر به نشانی زیر میتوانید اقدام نمایید:
Slideshare: http://slideshare.net/alirezamojahedi

اگر مایل هستید ویدئو های آموزشی ام را مرور کنید به کانالهای ویدئویی من در یوتیوب و آپارات مراجعه کنید:
Youtube: http://www.youtube.com/AlirezaMojahedi
Aparat: http://www.aparat.com/AlirezaMojahedi

اگر مایل هستید فایلهای صوتی آموزشی ام را گوش دهید به کانال من در سایت شنوتو به نشانی زیر مراجعه کنید:
Shenoto: http://shenoto.com/alirezamojahedi

کانال تلگرام eBiz دکتر علیرضا مجاهدی نیز به نشانی زیر در دسترس است:
Telegram: http://www.telegram.me/AlirezaMojahedi

راههای دسترسی در شبکه های اجتماعی به شرح زیر است که در کارت ویزیت نیز درج شده است.
برای ارتباط مستقیم از طریق تلگرام میتوانید از طریق آی دی @DrAlirezaMojahedi  در تماس باشید:

eMail: alirezamojahedi @ gmail.com
Web: http://www.Mojahedi.ir
Instagram: http://www.instagram.com/AlirezaMojahedi
Telegram: http://www.telegram.me/DrAlirezaMojahedi
Linkedin: http://www.linkedin.com/in/AlirezaMojahedi
Facebook: http://www.facebook.com/AlirezaMojahedi
Twitter: http://www.twitter.com/AlirezaMojahedi
G+: http://plus.google.com/+AlirezaMojahedi

دوست عزیزم سرکار خانم دکتر مفاخری در صفحه اینستاگرامشان برگی از کتابی را منتشر کرده اند که مرا تشویق کرد این سری کتب را برای مطالعه همه شما عزیزان پیشنهاد دهم.
صفحه ٣٥٤ از كتاب خاطرات حاج محمد تقي برخوردار ، موقعيت تجار و صاحبان صنايع در ايران عصر پهلوي ، دكتر علي سعيدي و فريدون شيرين كام
کتابهایی که در اصل تاریخ صنعت کشورمان هستند. قضاوتها با خوانندگان فهیم است.
همیشه در اغلب کلاسها این کتابها را به دانشجویان عزیز توصیه میکنم و آنان را تشویق میکنم از کارآفرینان و چرایی تصمیمشان درس بگیرند و در موردشان بیندیشند.
قبلا در وبلاگم هم در مورد این کتابها نوشته بودم.
کتابهای زیادی به صورت سریالی سعی کرده اند در خصوص تاریخچه فعالیت برخی از کارآفرینان و صاحبان صنعت کشورمان مباحثی را به خوانندگان منتقل کنند.
ولی سری سه جلدی “موقعيت تجار و صاحبان صنايع در ايران عصر پهلوي” که جلد چهارمش  نیز به تازگی منتشر شده است و نویسندگان بزرگوارش در تلاشند مابقی کارآفرینان مطرح آن دوران را نیز معرفی کنند و امیدواریم بر تعداد سری های جدید این کتب افزوده شود چیز دیگری است.
من کتابهای زیادی در این زمینه مطالعه کرده ام حتی در مورد کارآفرینان و کسب و کارهای موفق خارجی ولی مطالعه این کتابها را به شما پیشنهاد میکنم . تلاش کنید حتی اگر نتوانستید آنها را بیابید که بخرید (فروشگاههای اینترنتی کتاب را همه شان را بگردید و قبل از سفارش دادن از موجود بودنشان به صورت تلفنی مطلع شوید) در آن صورت از کتابخانه آنها را قرض بگیرید و بخوانید.
تصاویر این کتب را در ادامه منتشر میکنم:
–  سری چهار جلدی “موقعيت تجار و صاحبان صنايع در ايران عصر پهلوي”   شامل خاندان برخورداری، خاندان لاجوردی،  محمد تقی ایروانی (کفش ملی) و علی خسرو شاهی
– ظاهرا کتاب حسین تفضلی نیز چاپ شده است. خودم ندارم میرم بخرم بخوانم
– کتاب یادداشتهای کارآفرینی – برما چه گذشت به قلم کاظم خسرو شاهی
–  کتاب سرگذشت مدیریت صنعتی در ایران – به قلم مرحوم دکتر رضا نیازمند
خواندن همه این ۶-۷ جلد کتاب الزامی است!
تصاویر جلد کتابها را در ادامه میگذارم. گرچه در بازنشر ممکن است طرح جلد تفاوتی کرده باشد
پ.ن.:
با پیگیری که از انتشاراتی ها کردم بیشتر اینها چاپشان تمام شده است ولی خوشبختانه نشر ثالث بیشتر این کتابها را داشت و با تماسی که با هم داشتیم قرار شد کلیه عزیزانی که مایل هستند این کتابها را تهیه کنند با نشر ثالث جناب آقای خجسته به شماره تلفنهای ۸۸۳۱۰۵۰۰ – ۸۸۳۱۰۷۰۰ تماس بگیرند و بفرمایید که از طرف مجاهدی معرفی شده اید تا ۱۵% هم تخفیف از پشت جلد دریافت کنید.
امکان ارسال با پیک و یا پست هم فراهم است که هزینه اش احتمالا جدا محاسبه میشود.
خیلی سعی کردم به بهانه کمیسیونی برای خودم میزان تخفیف را باز هم بالاتر ببرم ولی نشد.
فقط توجه داشته باشید که کتابهای دیگری را به شما نفروشند. مثلا کتابهای آقای لاجوردی و خانودان لاجوردیان و … بیش از ۳ جلد مختلف از ناشران محترم مختلف چاپ شده است.
از ۷ جلد کتابی که تصاویرشان را در بالا میبینید یکی که مربوط به خاندان لاجوردی است طرح جلدش عوض شده که تصویرش را در پست بعدی برایتان میگذارم.
کتابهای زیر را هم ندارند:
– سرگذشت مدیریت صنعتی در ایران
– یادداشتهای کارآفرینی برما چه گذشت دکتر کاظم خسروشاهی
به تصاویر زیر دقت کنید. میتوانید روی هر کدام کلیک کنید تا بزرگتر شود.
      
       
اسکرین شاتهایی از مراجع قانونی هستند.
برای محاسبه به این اطلاعات نیاز دارید:
وزن هر انس طلا معادل ۳۱.۱۰۳۵ گرم است.
هر سکه بهار آزادی ۸ گرم و ۱۳۳ سوت یا همان ۸.۱۳۳ گرم است.
خب و اما محاسبات:
نرخ جهانی هر اونس طلا همانطور که در تصویر میبینید ۱۲۳۱.۷۷ دلار است.
قراردادهای آتی سکه که آخرین تاریخ نوبت معاملات آنها امروز روی دیماه است، اکنون با قیمت  ۳ میلیون و  ۷۵۵ هزار تومان صورت گرفته است که تا من این عکسها را برایتان آماده کنم رسید به ۳ میلیون و هشتصد و نود و شش هزار و پانصد. (نرخ دو تصویر آخر را مقایسه کنید) و معلوم نیست شما اگر خودتان بروید چک کنید با چه عددی مواجه شوید.
با یک ضرب و تقسیم وزن طلای یک سکه را حساب کنید. بعد ارزش دلاری یک سکه را بر اساس قیمت جهانی طلا حساب کنید. (دقت کنید، نرخ جهانی بر مبنای انس است. شما باید قیمت یک گرمش را محاسبه کنید)
بعد نرخ معامله شده در دی ماه را بر این عدد تقسیم کنید.
به نظر شما روی دلار چند تومانی معامله شده است؟!
همانگونه که مشاهده میکنید یورو ۱۰ هزار تومان را رد کرد.
درست است که به ایکامرس مربوط نیست ولی اقتصاد جدای از کسب و کار نیست. حال چه کسب و کار ما الکترونیکی و مجازی باشد چه غیر مجازی
یک شبه  چند سایت فعال معتبر در زمینه تبلیغات اینترنتی فیلتر شدند.
چند وقت قبلش هم به ناگهان چند سایت فعال در حوزه ارائه خدمات درگاههای بانکی، قبلتر از آن سایتهایی در زمینه سفر و قبلتر از آن سایتهای کاریابی و … به همین بلا دچار شدند.
کسب و کار و فعالیت در این کشور چیزی بیشتر از کفش آهنین میخواهد.
اصلا تحریمها را بگذارید کنار.
آنها در جای خودشان.
اما آنقدر که در داخل داریم کسب و کارها را نابود میکنیم و در این کار موفق هستیم، تحریمها اثر خاصی جز سنگلاخی کردن جاده نداشته اند.
تیغهای سازمان امور مالیاتی و بیمه، پلمب کردن محل کار کسب و کارهای دارای مجوز فعالیت در محل های مسکونی(مانند استارتاپها، انتشاراتی ها و … توسط شهرداری (حتی مطبهای دندانپزشکان نیز در امان نبوده اند!)، مقرراتی که یک شبه ظاهر میشوند و تولید کننده و صادر کننده را زمین گیر میکنند و …. حالا بماند که هر سازمان دیگری از هر جایی فرصت کند هم در تلاش ایجاد فشار بر روی کسب و کاری است (آب و برق و …) از یکطرف و
فیلترینگ یا اصلا شفافتر بگیم بستن درب کسب و کارهای اینترنتی و صنفهایی که در این حوزه فعالیت میکنند و مستقیم و غیر مستقیم نان بخش بزرگی از خانواده ها را تامین میکنند با ابزاری به اسم فیلترینگ (در اصل همان پلمبی است که بر درب مغازه و یک واحد صنفی زده میشود. فقط چون مجازی است این شکلی اعمال میشود) بسته شده و تعطیل میشوند هم از یک طرف دیگر
اصلا خود بستن درگاههای اینترنتی یعنی چه؟ قبلا هم در همین وبلاگ نوشته ام که اینها یک دستگاه عابر بانک هستند و بس. ناظر تراکنشها که نیستند. مگر شما نمیتوانید به کسی که به خاطر شرط بندی و یا قمار کارت به کارت کنید که حالا می ایید یکی از ابزارهای انتقال وجه آنلاین را میبندید؟ یک سر هر دو طرف تراکنش مالی بانک است. بروید آنجا را کنترل کنید.
تویت جناب آقای رضا الفت نسب رئیس اتحادیه کسب و کارهای مجازی هم خواندنی است:
“کار درست نمیکنید چرا کار خراب میکنید
فیلتر وب سایت های تبلیغاتی آنهم به دستور دولتی ها یعنی چی؟
ای دولت, ای وزیر, ای معاون وزیر چشمتون و باز کنید خودتون از ده تا دولت آمریکا بدتر شدید
چرا بدون اطلاع جلوی فعالیت کسب و کار و میگیرید
پلمپ تاکسی اینترنتی توسط فرماندار و شهرداری و…
فیلتر سایت های فروش بلیط هواپیمایی توسط سازمان هواپیمایی کشوری
فیلتر سایت های تبلیغاتی توسط ارشاد
و….
جناب @azarijahromi قرار بود دولتی ها قبل از فیلتر کردن بیان تو کمیته شما اعلام کنند و چاره اندیشیده شود
پس چه شد
درسال حمایت ازکالای ایرانی جلوی فعالیت کارآفرینان ایرانی گرفته شده است
ازهمه بریده ایم
یک روزمالیات یک روز بیمه یک روزشبنامه یک روز فیلتر”
 عزیزانی که سالهاست با آنها در خصوص فضای کسب و کار و اتمسفر آن صحبت کرده ام  و … اکنون حق میدهند. همین دیروز در جلسه ای که سه تن از عزیزانی که مرا میشناسند و با آنها قبلا مشورت کرده ام حضور داشتند به من میگفتند “خیلی وقت پیش میگفتی فلان و ما تو دلمان میگفتیم عصبانی است یا تحت تاثیر قرار گرفته است الان میبینیم راست میگفتی”
جالب است که هر سه شان هم این جمله را تایید کردند و من با شوخی گفتم دستتان درد نکند، با چه کسانی هم مشورت کرده ام! خودشان هم الان دارند این متن را میخوانند 🙂
مهاجرت یک کارآفرین آسیب بزرگی است.
کارآفرین نیاز به رشد دارد. نیاز به موفقیت دارد.
موفقیتی که حاصل شد دنبال راه اندازی یک موفقیت دیگر میرود.
اشتباه نکنید. دنبال ایجاد شغل یا کسب و کار نمیرود. اینها ابزارهای او هستند برای رسیدن به موفقیت.
دوستی با من در مورد سقف شیشه ای صحبت میکرد. ضمن تایید آن گفتم که کار به سقف شیشه ای نمیرسد. فعلا در مرحله جوانه هم ممکن است له شوی.
چند وقت دیگر ستاره های الکامپ خواهند درخشید.
جوانان خوش فکری که بی خبر از اتمسفر پیرامون، در لاک خود مشغول خلاقیت و نوآوری هستند و با شوق و ذوق فراوان ایده ای که به محصول تبدیل شده است را معرفی میکنند.
 بد نیست سراغی هم بگیریم از آنانی که به عنوان ستاره سه یا دو سال قبل درخشیدند و وعده هایی که بابت حمایت و … دریافت کردند.
من به عنوان مربی یا مدرس یا مشاوری که دستی در آتش دارد نمیتوانم درب باغ سبز را نشان جوانان دهم . اتفاقا وظیفه من روشن کردن مسیر برای آنان و آماده کردن ذهن آنان برای مواجهه با مشکلاتی است که جلوش چشمانشان است ولی با بی توجهی آنرا نمیبینند.

دیروز افتخار داشتم میزبان دوست فرهیخته و گرانمایه ام جناب دکتر نجفی تبار باشم. از شخصیتش هر چه بگویم کم گفته ام برای همین ترجیح میدهم در وصفش هیچ ننویسم که مبادا اصل مطلب بیان نشود.

گپ و گفت نسبتا طولانی و پر انرژی را داشتیم.

ایشان به من پیشنهاد کردند حال که یک دیالوگ ساده ات اینقدر میتواند مثمر ثمر باشد و از درون همین محتوا کلی میتوان ایده و کسب و کار راه انداخت چرا مونولوگهای کانالت را به دیالوگ تبدیل نمیکنی؟

جناب آقای زاهد، دوست اندیشمند دیگری نیز همین پیشنهادها را دائم به من میکند. اصلا او بود که مرا تشویق کرد کانالم را راه بیندازم.😊

روی این موضوع فکر کردم.
با خودم گفتم لابد تجربیاتم برای دیگران جذاب است که این همه به من توصیه میشود. و اگر واقعا از همین روش هم میتوانم موثر واقع شوم چرا که نه!
علیرغم محدودیتی که از نظر جا و مکان برای پذیرش تعداد علاقمندان دارم فکر کردم چه خوب است که شروع کنم. به هر حال اگر استقبال زیادتر شد فکر دیگری برایش میکنیم. اگر هم همین تعداد ۱۰-۱۲ نفر ظرفیت کفایت میکرد که همین را پیش میروم.
شاید یکی دو جلسه اول را شرمنده بقیه دوستان شوم و با همین محدودیت پیش برویم.

برای همین تصمیم دارم به طور منظم مثلا ماهی یکبار برنامه گپ و گفت حضوری با مخاطبان بزرگوار کانال تلگرامی برگزار کنم و در مورد موضوعات مورد نظر آنان (در چهارچوب کسب و کار و بخصوص کسب و کار اینترنتی) با هم صحبت کنیم.
تجربیاتی که به بهای بسیار گران بدست آمده را با شما درمیان بگذارم، مسائلتان را از دریچه خودم بنگرم و برایش با هم به راه حل برسیم، از همدیگر بیاموزیم و دانشمان را ارتقاء دهیم و چه بسا از دل همین گپ و گفتها ایده هایی برای کسب و کار جدیدی پیش بیاید، فرصتی برای همکاری پیش بیاید، بتوانیم با همدیگر مسائل هم را حل کنیم، بتوانیم راه را برای یکدیگر باز کنیم و …

کاملا موافقم که فرق معلم و مدرس و سخنران و استاد و دانشجو در بالاتر بودن هیچکدام نسبت به دیگری نیست. همه شان در یک چیز مساوی هستند که “نمیدانند”. تنها فرقی که هست در میزان آگاهی از ندانستن است.
کسی که بیشتر به سطح دانستن بیشتری دست میابد میتواند آموخته هایش را با دیگران به اشتراک بگذارد و هرچه بیشتر میاموزد بیشتر میداند که نمیداند. ولا غیر.

گرچه فایلهای صوتی ویدئو های آموزشی ام هم به خاطر همین موضوع و سهولت دسترسی مخاطبان منتشر میشوند و حتی از ابزارهای وبینار و ویدئو کنفرانس هم میتوان استفاده کرد ولی دیالوگ چشم در چشم خاصیت دیگری دارد.

فعلا از این طریق اطلاع رسانی کردم که میزان استقبال و تم گفتگو ها را بسنجم و بعد متناسب با آن برنامه را پیش ببرم.

قصدم این است که برنامه به صورت رایگان و به مدت ۳ الی ۴ ساعت برگزار شود ولی به جهت اطمینان از حضور افرادی که علاقه خودشان را به حضور اعلام میکنند یک بلیت مثلا ۱۰ – ۱۵ هزار تومانی را تعریف میکنم که به تعداد واقعی حضار نزدیک شوم و سورپرایز نشویم که مثلا ۱۰۰ نفر ثبت نام کنند ولی در عمل فقط علی ماند و حوضش.
ظرفیت هم فعلا در حد ۱۰-۱۲ نفر و در محل دفتر کارم خواهد بود.
اگر استقبال خیلی خیلی بیشتر بود فکر دیگری میکنیم.
برای این منظور لازم است با شما در تعامل باشم.
قطعا فرم ثبت نامی را از طریق وب سایتم تنظیم خواهم کرد که در اینجا معرفی میکنم و زمان و مکان دقیق به اطلاعتان خواهد رسید و میتوانید از همانجا هم ثبت نام کرده و اعلام حضور نمایید.

ولی تا آن موقع میتوانید علاقمندی و نقطه نظرها و پیشنهادهای خودتان را از طریق درج کامنت در زیر این پست وبلاگم اطلاع دهید.

منتظر دریافت پیشنهادها و نقطه نظرهایتان هستم.

فیلتر شدن تلگرام، جدی است؟

بله ظاهرا جدی است و تلاش زیادی میشود که تا پایان فروردین این اتفاق بیفتد. اینجا بخوانید:

https://www.mehrnews.com/news/4260817/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF

تکلیف این کانال چه میشود؟
اجازه دهید تجربه مشابهی را مرور کنیم:
سالها پیش، حدودا از سال ۱۳۸۳ من وبلاگ نویسی را شروع کردم. آن زمان ابزار دیگری جز ایمیل نداشتیم و وبلاگ ابزار بسیار خوبی برای ارسال مطالبی بود که مستمرا به روز میشد در حالیکه وب سایتها پر دردسر بودند و به روز رسانی مطالب کمی دشوارتر بود.
ابزارهای گوناگون و مناسبی هم برای خوانندگان وبلاگها فراهم شد که با کمک RSS کاربران توانستند روزنامه خودشانرا متشکل از چندین وبلاگ بسازند و لازم نبود هر بار همه وبلاگها را چک کنند که کدام به روز شده است و کدام نشده است.
تا اینکه بلاگر فیلتر شد.
با فیلتر شدن بلاگر، تا مدتی با ابزارهای فندق شکن! آن روزگار نوشتن در وبلاگها ادامه داشت ولی کم کم دسترسی کاربران محدودتر شد و از طرفی ابزارهای فندق شکن ادیتورهای وبلاگها را از کار انداخت و وبلاگ نویسان دیگر نتوانستند پستهای جدید منتشر کنند.
سرویسهای وبلاگ ایرانی سرشان شلوغ شد. ولی پراکندگی کاربران رونق وبلاگها را کاهش داد.
با مسائل امنیتی هم که برای وبلاگ نویسان پیش آمد و تفسیری که از انتقاد و یا اظهار نظر به براندازی میشد من شخصا قلمم کند شد و خود سانسوری های مستمر باعث شد که عملا دیگر چیزی ننویسم.
مدیریت و اقتصاد یک پایش سیاستهای کلان است و خود بخود از هر موضوع مدیریتی که حرف میزنی یک طرفش هم به مسئول رده بالایی مرتبط میشود و “امر به معروف یا نهی از منکر” در مورد این افراد تعبیر به “تشویش اذهان عمومی” یا عبارات دیگری میشود.
و اینگونه بود که وبلاگ نویسی به خاطره پیوست.
اما داستان سرویسهای پیام رسان مانند تلگرام اصلا شبیه بلاگ نیست. این سرویسها مزیت بزرگی دارند که نه وب سایت و نه ایمیل و نه وبلاگ و نه هیچ ابزار دیگری ندارد و آن هم سهولت دسترسی و دردسر کمتر در استفاده از مطالب منتشر شده است. برای استفاده از آنها هیچ نیازی به دانش دیگری نیست و حتی پدر بزرگها و مادربزرگها هم مشتری آنها هستند.
لذا من شخصا فکر نمیکنم تا زمانی که نتوان فیدخوان (جستجو کنید) را عمومی کرد – که فکر نمیکنم به سادگی میسر باشد و اگر میشد تا الان باید شده بود – و تا زمانی که ابزار مناسبتری بجز ابزار پیام رسان به کار بیاید پیام رسانها برقرار خواهند بود.
اما بین تلگرام و دیگر پیام رسانها، جدای از بحث تفاوتهای فنی، تلگرام حاوی ساعتها مطلب در فرمتهای صوت و فیلم و متن و عکس است. حذف همه اینها و مسدود کردن دسترسیها به این حجم اطلاعات مسئله قابل توجهی است و خودش یک موضوع قابل بحث است.
ترندهای گوگل در مورد ابزارهای فندق شکن! و استفاده مردم در دورانی که موقتا تلگرام فیلتر شده بود قابل توجه است.خودتان میتوانید بررسی کنید. شاید در فرصتی نمودارها را برایتان منتشر کردم و روی ترندها صحبتی را منتشر کردم.

لذا شخصا معتقدم برای رعایت حقوق مولفان و البته مصرف کنندگان مطالبم، به روند انتشار مطالب از طریق همین تلگرام ادامه دهم.

از سویی دیگر باید توجه داشته باشیم که تعیین کننده اصلی، عرضه و تقاضا میباشد.
اگر مطالب منتشر شده در هر رسانه ای جذابیت داشته باشد، مخاطب دنبالش خواهد رفت.
اگر مولفان در تلگرام به روند انتشار خود ادامه دهند قطعا بازار گرم مطالب به روز منتشر شده در تلگرام جذابیت کافی برای مخاطبی که امروزه دیگر به ابزارهای فندق شکن هم مجهز شده است را حفظ خواهد کرد.
لذا علیرغم محدود شدن دسترسی ها به این کانال، فعلا روند انتشار مطالب از این طریق ادامه خواهد یافت.

🎥ویدئو تبریک سال نو – خرید کالای ایرانی
⏱ ۰۰:۱۷ – 📲۲۳ MB
🖥 فایل ضبط شده بر روی یوتیوب و آپارات در کانال AlirezaMojahedi قرار دارد:

Youtube: http://www.youtube.com/AlirezaMojahedi
Aparat: http://www.aparat.com/AlirezaMojahedi

شاید خیلی از شما ندانید که بمب گوگلی در اصل اختراع ما ایرانی ها است.

حدودا ۹ آذر ۱۳۸۳ بود.
ماجرای نقشه پر اشتباه اطلس نشنال جئوگرافی و بمب گوگلی ما وبلاگ نویسان ایرانی. به پیشنهاد وبلاگ لگوماهی

ماجرا مربوط مبشد به اطلس نشنال جئوگرافي، رتبه آن اطلس در سايت آمازون. اشتباهات اين اطلس عبارت بودند از:
درج نام خليج فارس به اسم خليج عربي
سه جزيره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسي را در پرانتز اشغال‌ شده توسط ايران درج نموده بود
اروند رود را با عنوان شط‌ العرب درج شده بود
مرواريد خليج فارس را با نام عربي قيس به جاي کيش درج شده بود
جزيره لاوان را با نام شيخ شعيب درج شده بود

بمب گوگلی در اصل متن خطای گوگل بود که وقتی نتیجه جستجو را پیدا نمیکرد نمایش میداد و صفحه ای درست مشابه همان صفحه خطا به شکل عکس زیر درست شده بود

طرز کارش اینطور بود که صفحه ای با متن فوق درست شده بود. بعد در وبلاگهایمان عبارت خلیج عربی را به زبان انگلیسی لینک دادیم به آن صفحه و از بقیه وبلاگ نویسان خواسته شد که همین کار را بکنند و تا میتوانند بر روی لینک بقیه وبلاگها هم کلیک کنند.

نتیجه مشخص بود. الگوریتم گوگل گول خورد و آدرس این صفحه رفت بالای صفحه یک نتایج جستجوی عبارت خلیج عربی و هر کسی روی آن کلیک میکرد با این متن مواجه میشد که چنین خلیجی وجود ندارد بلکه صحیح آن خلیج فارس است.!

جرج بوش هم ظاهرا همچین کاری را در انتخاباتش انجام داده بود.

همین اتفاق باعث شد که از دسامبر ‌٢٠٠۴ اصطلاحهاي weblog، weblogging و weblogger وارد ديكشنري آكسفورد شود
بمبهای آلتاویستا، یاهو و … هم به دنبال آن کار کردند و این اتفاق باعث شد تا ایرانی ها را به عنوان ابداع کننده بمب موتورهای جستجو میشناسند.

امروز بر حسب تصادف این تصویر را پیدا کردم. حیفم آمد به اشتراک نگذارم