یکی از اشکالاتی که در من وجود دارد این است که وقتی روی موضوعی متمرکز میشوم بخصوص روی توسعه محصول یا سرویسی و به سراغ بنچ مارکینگ میروم تا ببینم دیگران بخصوص برترینهای صنایع مختلف در این خصوص چه رفتاری داشته اند، ذهنم پر از ایده های جدیدی میشود که خودشان برای خودشان کلی کار جنبی دارند تا عملی و اجرایی شوند.
گرچهه کلا نظریات مختلفی وجود دارد که توسعه خط محصول را بسیار پر ریسک میدانند و حتی توصیه نمیکنند ولی به نظر من توسعه خط محصول شریان حیاتی شرکتهاست.
اگر شرکتی نتواند خط محصولش را توسعه بدهد محکوم به فنا است.
کسانی که توسعه خط محصول را محکوم میکنند اعتقاد دارند شرکت با موفقیت شدنش تخم شکستش را میکارد و وقتی در کاری سود میکند میرود سراغ محصولاتی که هیچ سودی برایش ایجاد نمیکنند که هیچ بلکه منابعش را هم هدر میدهند و بهتر است شرکتها به جای فکر کردن برای راضی نمودن همه (که به نظرشان در نهایت به ناراضی کردن همه منجر میشود) بیایند و فقط در یک زمینه خاص حرفه ای شوند.
عبارت آخر جمله را من هم قبول دارم ولی معتقدم یک شرکت برای اینکه بتواند ریسکهای کسب و کاری خودش را به واسطه تغییرات محیطی و سلیقه ای و نیازها و … چابک نگه دارد باید بتواند به نیازهای جدید پاسخ دهد و یکی از بهترین راه حلها برای این منظور توسعه خط محصول است. چرا که چه بسا یکی از محصولات توسعه یافته بعدها جایگزین محصول اصلی شده و تامین کننده اصلی منابع مالی و سهم فروش شرکت شود.

با همه اینها مشکلی که الان با آن مواجه هستم این هستش که وقتی در این دریا شنا میکنم و شاخ و برگهای زیادی را میبینم که از چشمها دور مانده اند به دلیل محدودیتهای تامین مالی یا باید آنرا بگذارم کنار و بیخیالش شوم تا زمانی که منابع مالی برای به جریان انداختن آن را بدست آورم(که حالا ممکن است در آن زمان این ایده دیگر نو نباشد یا به درد نخورد و یا اینکه باز هم به درد بخورد) و یا اینکه با همین امکانات به سراغش بروم.
دومی را کلا خودم هم قبول ندارم. یعنی به نظرم کار ضعیف بخصوص در مرحله معرفی محصول جدید و تحریک نیازها به سمت آن و یا معرفی محصول به نیازهای موجود بسیار هزینه بر است و اگر ضعیف اجرا شود هم جذاب نخواهد بود و هم رشدش متوقف میشود.
منابع مالی هم که به این راحتی نیست. خود تامین مالی از بانکها داستانی دارد که بماند و از آن مهمتر نرخ سودی است که بانکها مطالبه میکنند. در این روزگار و اوضاع و احوال کسب و کارها سخت میشود ریسک چنین تعهداتی را پذیرفت.

پس یا باید خودم با منابع فعلی و کاستن از منابع دیگر محصولات به سراغ ارائه محصول جدید بروم که خودش مخاطراتی را به همراه دارد و یا اینکه تا فراهم شدن امکانات تولید و معرفی محصول جدید صبر کنم. شما اگر جای من بودید چه میکردید؟

به هر حال در این مهلت سعی میکنم در خصوص محصولاتی که ایده هایش به ذهنم رسیده بیشتر وبیشتر مطالعه کنم تا جزئیات بیشتری برایم آشکار گردد.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

همیشه موقعی که به موضوعی میپردازم معمولا به جوانب مختلف آن نیز میپردازم و اصطلاحا به عمق میروم و بعد حتی آنقدر شاخ و برگ و جزئیات فرعی برای آن به ذهنم میرسد که واقعا درخت انبوه و شلوغی از ایده اصلی که شبیه همان ساقه اصلی درخت است در ذهنم شکل میگیرد. به عنوان نمونه برخی از دوستان زونکن قطور ایده های سایت چاپگر را در دفترم دیده اند.
این کار خودش ماهها طول میکشد و تا زمانی که دارم به آن موضوع میپردازم همچنان شاخه های اصلی و فرعی بیشتر و بیشتری در این درخت تفکرم شکل میگیرد و درخت بزرگتر و پیچیده تر میشود.
اینطور مواقع باید خیلی دقت کنیم که در داخل این شاخ و برگها گیر نکنیم که به کار اصلی نرسیم (سنگ بزرگ علامت نزدن نشود) و یا آنقدر در شاخ و برگها گم نشویم که مسیر اصلی را فراموش کنیم. این نکات خیلی مهم هستند.! خوب به آنها فکر کنید.

و چون اصولا همزمان باید در خصوص فعایتهای جاری شرکتم به موضوعات مختلفی بپردازم و دست تنها هم هستم لذا به راحتی میتوانید تصور کنید که در بستر ذهنم چندین درخت از انواعی که به آن اشاره کردم وجود دارد.
خود این کار خیلی برایم خوب است چون همیشه در اوج خستگی جسمی در شادابی کامل فکری هستم و این خودش به من توان بیشتری میدهد. درست مانند اینکه دارم شطرنج بازی میکنم همانطوری که برای هدف کلی طرحی میچینم باید مسیر حرکت یکایک مهره های خودم و طرف دیگرم را پیش بینی کنم. تفاوت وضع حاضر با شطرنج دقیقا مانند تفاوت یک یازی جنگی با یک جنگ واقعی است. در بازی میتوانید بارها و بارها بمیرید و از نو شروع کنید ولی در بازی واقعی گاها نه تنها فرصت ندارید بلکه در مواردی حق ندارید چیزی را تجربه کنید. چون دیگر فرصتی برای جبران در کار نیست.
شاید بهتر باشد این جمله را دوباره بنویسم. از من به شما توصیه که:
در دنیای پر رقابت تجارت نه تنها فرصت ندارید تجربه ای را تجربه کنید بلکه گاها فرصت ندارید که حتی تجربه کنید. چون آن شرایط دیگر مهیا نمیشوند که عین آنرا تجربه کنید و یا شاید با اشتباهتان دیگر قادر به حرکت بعدی نباشید

واقعا این شطرنج چقدر بازی جذابی است. تجارت هم چون از طرفی خیلی شبیه جنگ است برای همین بسیار هم شبیه شطرنج است.

ولی ایراد این کار این است که از آنجائیکه به تنهایی در حال ترسیم این درختها هستم غالبا زمان زیادی صرف میشود تا دست از سر یکی از این درختها بردارم و با خیال راحت بگذارمش کنار. چون به هر حال در مراحل اجرایی کار بخصوص در ابتدای امر این درختهای تنومند ذهنی در اصل نهالهای باریک اندامی هستند که متناسب با توانایی جاری من(مالی، فکری و …) و مطابق طرح ذهنیم رشد میکنند و برای همین بسیار محتاج رسیدگی و تر و خشک کردن هستند.
همین هم خودش باز زمان بر میشود.
اگر تنها ایراد این کار را صرف زمان و یا کند بودن حرکت بدانم ولی بزرگترین حسنش حرکت آهسته ولی پیوسته مطابق طرح ترسیم شده است که فکر میکنم از آنجائیکه ریشه های قدرتمندی ایجاد میشود درختها پایدارتر و با عمر طولانی تری خواهند بود.
البته اغلب هم چنین بوده است.

ورود رادان به صنعت کاغذ سازی از نظر من یک استراتژی بسیار ظریفی است که عامل بسیار موثری در رشد و تقویت رادان در بازار خواهد بود که حتی در تقویت رادان در بازار صنایع تبدیلی کاغذ نیز تاثیر بسیار مثبتی خواهد گذاشت.
تا اینجای کار گامهای خوبی برداشته ایم که به نتایجش در آینده نزدیک بسیار خوشبینم.

بازدید از دومین نمایشگاه کاغذ در دبی فرصت خوبی برای ارزیابی مجدد توانایی حضور در بازار منطقه است. یاد نمایشگاه دو سال پیش افتادم که وقتی از نمایشگاه برگشتم و امیدوار به مکاتبات و ایمیلهای دریافتی بودم متوجه حذف شدن اشتباهی دامنه اینترنتی شرکتم شدم. خاطره تلخی بود. هر چه بود گذشته است. فردا از آن من است.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

کردار بیار و گرد گفتار مگرد
چون کرده شود، کار بگوید که، که کرد

از عدد ۸ خوشم میاد و خیلی دلم میخواست سال ۸۸ رو ببینم و وقتی ۱۱ سال پیش شرکتم را تاسیس کردم دوست داشتم در سال ۸۸ شکوفایی و عظمتش را ببینم.
احساس درونیم این است که در سال ۱۳۸۸ موفقیتهای بسیاری را برای شرکتم بدست خواهم آورد.
تجارب بسیار خوبی اندوخته ام که همه را به کار خواهم بست تا بزرگترین سهم بازار کاغذهای اداری را متعلق به “رادان” باشد.
از طرفی مصادف شدن اولین روز سال با روز شنبه، که اتفاقا اولین روز کاریش بعد از تعطیلات نوروز باز هم شنبه است و از همه مهمتر مصادف شدن ولادت حضرت امام رضا (ع) با تاریخ ۸۸/۸/۸ در این سال را به فال نیک میگیرم.
ایام تعطیلات نوروزی فرصت خوبی بود تا بازنگری کاملی در برنامه هایی که روی کاغذ برای فتح بازار ترسیم کرده ام را مرور کنم تا به یاری خداوند متعال و مهیا ساختن وسیله های اجرایی نمودن آنها، همه را عملی کنم.
در سالهای قبل به حدی در زمینه ارتقائ کیفیت محصولاتمان موفق بودیم که به هدف اصلی مان که همان شناخته شدن برندمان به عنوان مرغوبترین کاغذ اداری ایران بود دست یافته ایم.
اکنون که بسیاری از رقبا گریبانگیر مشکلات متعدد بوده و استفاده از هر ترفندی حتی خرج کردن از کیفیت به منظور دستیابی به سهم فروش بیشتر را پیش گرفته اند، فرصت خوبی است تا با کیفیت ممتاز محصولاتمان بخش بزرگی از بازار رقبایمان را هدف قرار دهیم.
افزایش فروش قطعا نیاز ما را به تامین کنندگان بیشتر خواهد نمود و قصد دارم از مدل خودم برای مدیریت تامین کنندگان و برون سپاری ها استفاده نمایم.
فقط امیدوارم همه چیز طبق برنامه هایم پیش برود. تجارب گذشته شاید پیش بینی هایم را دقیقتر کرده باشد.

بعد از آنکه عرضه رایگان نسخه الکترونیکی کتابم را از طریق تویتر اعلام کردم عده زیادی آنرا دانلود کرده اند. به هر حال فقط تا پایان ایام تعطیلات این نسخه به طور رایگان قابل دریافت خواهد بود. ضمنا اگر کسی ابزاری برای موبایلی کردن آن میشناسد به من معرفی کند.
از امسال تویتر و دلیشز مکمل وبلاگم خواهند بود.
البته لازم به ذکر هستش که چون مطالبی که در فهرست دلیشز من دیده میشوند نوشته های خود من نیست لزوما مشاهده آن لینکها دلیلی بر تایید و موافقت یا مخالفت من نیز نمیباشد و صرفا چون مطلب به نظرم خواندنی می آید در آنجا قرار خواهم داد. در ستون دوم وبلاگم میتوانید آخرین لینکهای دلیشز و مطالب تویترم را بخوانید

توکل به خدا. انیدوارم در سال جدید همه شما به اهدافی که در سر دارید برسید و در پیاده سازی برنامه هایتان موفق شوید.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

بعد از قریب یک ماه مکاتبه و جلسه حضوری و … متقاعدم کردند که برگردم و دوباره سکان فروش بدرسان الکتریک را بدست بگیرم.
خوشحالم که از همکاری قبلی ام چنین تاثیری بر جای گذاشتم
ظاهرا تصمیم برای ساخته شدن جدی است. من نیز باید با کندی جریاناتش بسازم و آهسته ولی پیوسته کارهایم را پیش ببرم.

چاپگر در کنار برادر بزرگترش رادان تجربه خواهد اندوخت. با اینکه برای تولدش عجله دارم ولی عجله ای در رشدش نیست. زمان همه چیز را حل خواهد کرد.
باز هم کارکنان خوب و قابل اعتماد خودم.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

ظاهرا قرار است از مهر ماه قانون مالیات بر ارزش افزوده اجرا شود. من در خبرها خواندم که عنوان شده بود شرکتهایی ثبت نام کرده اند.
تعجب کردم چون فکر نمیکردم این قانون ثبت نامی باشد. پیش ممیز مالیاتی رفتم. گفت هنوز بخشنامه نداریم خودمان هم نمیدانیم باید چکار کرد!
از این میترسم که همان بلایی که سال اول فعالیت سرمان آمد تکرار شود. یعنی بدلیل نا آگاهی کارهایی را که باید در خصوص گزارشات و … اداره دارایی انجام میدادیم را انجام نداده باشیم و مشمول جرائم سنگین شویم.
به هر حال اگر قرار است شرکت ما مشمول قانون مالیات بر ارزش افزوده باشد باید تمامی هزینه ها را برای محاسبه قیمتهای جدید بدانیم تا ضرر نکرده و یا دو بار مالیات پرداخت نکنیم.

امروز مجبور شدم تلنگری به کارکنان بزنم تا مجدد به حال و هوای دیسیپلین کار برگردند. گرچه همیشه خودشان مراقب اوضاع هستند ولی برخی رفتارها مشمول مرور زمان میشود و یا سهل انگاری (به معنی واقعی آسان دانستن و دست کم گرفتن کار) پیش می آید.
خوشحالم که کارکنان خوبی دارم ولی ناچار شدم یاد آوری کنم که دیسیپلین کار باید رعایت شود. متاسفانه انعطاف زیاد شرکت برای برخی مشتریان ناسازگار است و حتما باید انعطاف ناپذیر رفتار کرد. انگار برخی مشتریان اینطوری بیشتر خوششان می آید! آدمی زاد است دیگر. عین خود من. (فردا نگین خونش را رنگین تر میدید)

از موسسه مطالعات بهره وری تماس داشتند تا برایشان تفکر سیستمی را برای یکی از بانکها در دو دوره ۱۷ ساعته برگزار کنم. از هفته آینده دو نیم روز در هفته را از من خواهند گرفت. بعد از من خواستند که مدیریت خدمات را هم بر عهده بگیرم و عملا سه نیمروز درهفته را برایشان تخصیص دادم.
قرار است دوره های بعدی تفکر سیستمی و … خودم را نیز با آنها برگزار کنم. در آن صورت دوره های اختصاصی من توسط آنها برگزار خواهد شد. یکی از حسنهای این کار این است که بر خلاف دوره هایی که خودم برگزار میکردم شرکت کنندگان گواهینامه معتبری دریافت خواهند نمود.
خب فعلا که در کشورمان مدرک و گواهینامه اهمیت داشته و دارد و خواهد داشت.
دوره های عمومی که قطعی شد اطلاعیه اش را اینجا خواهم گذاشت.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

برای چندمین بار از من دعوت شده تا دوباره به شرکت قبلی (اسم نمیبرم تا در موتورهای جستجو بالا نیاید) برگردم.
تصمیم گیری این بار برایم سخت تر شده است.
باید اولا از بین اینکه آیا مسئولیتی را در شرکت دیگری بپذیرم و یا اینکه کسب و کارم را بخصوص سایت چاپگر را گسترش دهم یکی را انتخاب کنم.

با توجه به مشکلات عدیده ای که در پستهای گذشته ذکر کردم به نظرم میرسد که میتوانم سایت چاپگر را در سایز کوچکتری فعال کرده و سرپا نگهدارم و بگذارم در کنار رادان آرام آرام حرکت کند و تجربه کسب کند تا اینکه فضای کسب و کار زمینه رشد سریعش را فراهم کند. در کنارش در یکی از شرکتهایی که به تخصصم نیاز دارند و میتوانند زمینه ساز رشد حرفه ای من شوند نیز فعالیت کنم.
این از اولین مرحله تصمیم گیری.

مرحله بعدی میماند اینکه حال از بین آن شرکت خارجی برای پست مدیریت فروش (که در چند پست قبلی به آن اشاره کرده بودم) و شرکت قبلی کدام را انتخاب کنم.
انتخاب شرکت قبلی برایم از این جهت راحت تر است که فضای آنجا و مشکلاتش را شناخته ام ولی اگر قرار باشد همان مسائل قبلی پا برجا باشند در آن صورت باز هم از اینکه نمیتوانم تغییراتم را پیاده کنم دچار ناراحتی شده و شخصیت حرفه ای خودم را در خطر خواهم دید و کار کردن برایم دشوار میشود.
پس از رد و بدل شدن چند ایمیل قرار شده است در این خصوص به طور جدی با مدیر عامل جلسه حضوری برگزار کنیم. مشکلات قبلی ام را که ناشی از روش مدیریتی حاکم بوده است برایش نوشته ام.
شاید برخی تصور میکنند که تحمل فشارهای آنجا را نداشتم ولی واقعیت این است که من در تحمل فشار و سختی کار مشکلی در خودم نمی بینم ولی واقعا تحمل عدم تغییر در مشکلات پیشرفت کار و تحمل همزیستی با نارسایی ها و مشکلات و موانع در حالی که راه حل اصلاحش را میدانم برایم سخت دشوار است.
از میان تمامی شرکتهایی که در این مدت متقاضی همکاری با من بودند شرکت دومی پیشنهاد و شرایط بهتری دارد. تنها مشکلش همان موبیلیتی بودن است. ضمن آنکه هنوز محیط و فضای آنان برایم ناشناخته است.

ماندن در دو راهی بسیار خسته کننده است. چون نمیتوانی تمرکز کنی. هر دم هم از این باغ بری میرسد و خبرهای مختلفی از اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و … کشور در تصمیماتم تاثیر میگذارند.
شاید همین بخش اول تصمیم گیری و انتخابم درست و کافی باشد.

فعلا که بیشتر کارهای متفرقه ام را تعطیل کرده ام تا بهتر تمرکز کنم. کمی به استراحت فکری احتیاج دارم.
تصمیم دارم کتاب برون سپاری را تمام کنم و بعد از آن دوره آموزش مدل خودم را تکمیل و اجرا کنم. از آمارهای سایتش مشخص است که علاقمندان زیادی دارد.
بعد از آن کتاب جدید قیمت گذاری را تکمیل خواهم کرد.
چاپ هر دو کتابها را میگذارم برای سال ۸۸. با اینکه دوست داشتم کتاب مدلم را پس از ارائه در کنفرانس آذر ماه بفروشم.
کتابهای دیگر را میگذارم برای بعد از اینها. یادم می آید دوستی پیشنهاد میکرد که وقتی کتاب مینویسی هیچ وقت برنگرد که آنرا دوباره تکمیلتر کنی وگرنه کتابت هیچ وقت تمام نمیشود.
تازه میفهمم چه درست میگفته است. همین کتاب قیمت گذاری بارها و بارها تکمیل شده است و هنوز وقت نکرده ام ویرایش جدیدش را نهایی کنم. شاید باید کمی جدی تر کارهای معطل مانده را تمام کنم.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

ساعاتی پیش جلسه دفاعیه پایان نامه من با اینکه بیش از شش ماه از تاریخ تکمیلش میگذشت خاتمه یافت و خوشبختانه پایان نامه من با موضوع برون سپاری با کسب رتبه عالی و نمره ۲۰ قبول شد.

در همینجا لازم میدانم ضمن تشکر از آقای دکتر ناجی زاده استاد راهنما، آقای دکتر شاه محمدی استاد مشاور و آقای دکتر ماکویی استاد ناظر، از یکایک عزیزانی که با حضور گرمشان و یا حتی از طریق تلفن و ارسال پیام کوتاه موجبات دلگرمی مرا فراهم نموده بودند تشکر کنم.

از کادر صمیمی آموزش دانشکده بخصوص سرکار خانم کربلایی که با دسته گل زیبایشان فضای دلمان را مثل همیشه عطر آگین نمودند و سرکار خانم مومنی و جناب آقای حمیدی نیز نهایت تشکر و قدر دانی خود را ابراز مینمایم.

همچنین از همسر گرانقدر و پر مهرم و فرزند نازنينم كه با صبر و تحمل و فراهم آوردن آسودگي خاطر و محيطي آرام مرا ياري رساندند تا با صرف وقتي كه به آنان تعلق داشت اين پايان نامه را به پايان برسانم نیز تشکر میکنم.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

اوضاع خوبی بر حوزه کاری من در این شرکت حاکم نیست.
تغییراتی در خصوص مجموعه تحت مسئولیت من اتفاق می افتاد که مسئولیت مستقیم آنها با من بود و من فقط شنونده اتفاقات میبودم. از چندگانگی های روشها گرفته تا تغییرات ناگهانی بسیاری از اموری که اصولا و قاعدتا میبایستی با نظر مثبت من به انجام میرسید.
بر خلاف شرطهای روز اولی که قرار بود از اختیارات کامل در جهت افزایش فروش برخوردار باشم ولی متوجه شدم که همه چیز از کانال مدیر عامل تعیین میگردد و طبعا انتظار دارند اجرا شود و در حالیکه حتی در خصوص تعیین استراتژیهای فروش نیز تمایلی به تغییر از جانب مدیریت وجود ندارد و از من توقع میرود بدون هیچ تغییری فقط مجری باشم.
نتوانستم خودم را راضی کنم. با خودم فکر میکردم که واقعا با این روش چه نیازی به فردی با تواناییهای من وجود دارد؟ منظورم این نیست که از توانایی های خاصی برخوردارم ولی به نظرم رسید اگر فردی به عنوان مجری برنامه های مدیریت، حتی بدون آشنایی با کوچکترین مهارتی در تعریف و تعیین استراتژی های فروش، در واحد فروش استخدام میکردند بهتر کارشان راه می افتاد.
بعد از جلساتی با مدیریت بعد از آنکه دیدم نمیتوانم تغییری در روشها اعمال کنم دو راه برایم باقی ماند. یا باید خودم را با این سیاستها تطبیق دهم و یا اینکه اینجا را ترک کنم.
من دومی را انتخاب کردم. چون واقعا کار کردن با دست و بال بسته برایم امکان پذیر نیست.
شاید تصور کنید که چون خودم عادت داشته ام به برنامه هایم همیشه جامه عمل بپوشانم برایم سخت بوده است ولی در عین اینکه این فکر را رد نمیکنم اعتقاد دارم فقط زمانی که رهبر مجموعه تمایل داشته باشد است که اعضا میتوانند حرکتی را ایجاد کنند.

در شرایطی که کارکنان به وجود من نیاز داشتند شاید خودخواهی بود که آنان را ترک کنم. ولی سیستم بیمار بود و من نتوانستم هیچ اقدامی انجام دهم.

به هر حال علاقه زیادی ندارم در این خصوص بیشتر بنویسم چون ممکن است جنبه توجیه پیدا بکند بخصوص برای کسانی که با محیط آنجا آشنا نیستند.

اما از اینکه چنین نیروهای خوب و سالم و مستعدی در دپارتمان فروش بدون برنامه ریزی و هدف مشخص به حال خود رها شده اند و با تصمیمهای کوتاه مدت روز به روز انگیزه شان کمتر میشود و این که چنین برندهایی به این راحتی با این همه سرمایه مادی و نیروی انسانی مستعد دچار مشکلاتی میشوند سخت متاسف شدم. گرچه باید اضافه نمایم که خود مدیر عامل هم کمتر از ۲ سال است که سکان را بدست گرفته است.
از اینکه با توجه به زمان اندک حضورم در آن شرکت ارتباط بسیار خوبی بین من و سایر همکارانم در بخشهای مختلف شرکت علی الخصوص در دپارتمان فروش ایجاد شد خرسندم.

اضافه شده در روز دوشنبه مورخ ۱۳ خرداد:
از کامنتها متوجه شدم که برخی از همکاران سابق این وبلاگ را میخوانند و من دوست ندارم از این یادداشت ها به له یا علیه کسی استفاده شود و یا خدای ناکرده از این آب گل آلود به نفع تیره کردن روابط من با شخص مدیر عامل استفاده شود. چون روابط حرفه ای و سازمانی کاملا با روایط شخصی جداست و من به خاطر علاقه ای که به شخصایشان داشتم دوست داشتم که کمکشان کنم و باری از دوش ایشان برداشته شود چون فردی با تجربه، زیرک و بسیار ماخوذ به حیا و نجیب است. تفاوت ما در سبک مدیریتمان بود و ترک همکاری به همین دلیل برای دو مدیر ارشد کاملا طبیعی است و حتی گفتگوی ما در خصوص تصمیم بنده در خصوص ترک همکاری اتفاق افتاد بسیار آرام، متین و حرفه ای بود.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

از کامنتهای یکایک شما عزیزان سپاسگزارم.
با ارائه طریق و تشویقها و راهنمایی هایتان دلگرمم میکنید.

تراکم کارهای اجرایی دارد بیشتر میشود در حالیکه شدیدا به فرد توانمندی برای پست معاونت خودم نیاز دارم تا بتوانم به کار اصلی خودم برسم.
برای به ایجاد و تحلیل آمارهایی از وضعیت دائمی سازمان به فردی جهت مهندسی فروش نیز نیازمندم.
میتوانید این قسمت را به حساب آگهی استخدام بگذارید.
برای دپارتمان فروش نیازمند همکاری افراد متخصص هستم.

سازمان دادن کارها فعلا همچنان در اولویت کاری من قرار دارد. خوشبختانه موتور ویزیت روشن شده است.
فعلا اصراری بر افزایش فروش ندارم. دنبال این هستم که هر کاری درست و کامل انجام شود. قطعا نتیجه اش را خودش به دنبال خواهد داشت.
نوبت پرداختن به وضعیت فروش فروشگاههای زنجیره ای فرا رسیده است. امیدوارم تا پایان هفته آینده وضعیت ایده آلی برای این قسمت از دپارتمان فروش که مانند سایر قسمتهای سازمان دچار بیماری هایی گشته است فراهم نمایم.
امروز از شعبه یکی از شهرهای نزدیک بازدید کردم. شاید اوایل هفته آینده از شعبه دیگری بازدید کنم. پایان هفته هم باید در مراسم قرعه کشی جوایز یکی از فروشگاههای زنجیره ای که شرکت برگزار میکند شرکت کنم و بعد از مراسم خودم را برای شرکت در مراسم دیگری در یکی از شهرهای شمال کشور برسانم.
فعلا حمایت مدیر عامل برایم امیدوار کننده است. و امیدوار کننده تر از آن همکاری کارکنان خوب دپارتمانم است.

گرچه تغییر سیاستهایی که مدیریت به منظور کنترل بیشتر اعمال نموده است بر بروکراسی افزوده است که موجبات فاصله بیشتر نقطه شروع و پایان پروسه گردیده و در نتیجه به نارضایتی مشتری و پرسنل را منجر شده است ولی مجبورم به کندی سرعت تغییرات تن بدهم.
در پشت پرده درگیر مسائلی در حمایت از حقوق کارکنان دپارتمان هستم. این موضوع گرچه برایم اهمیت دارد ولی به نظرم میرسد که اصولا امری بدیهی است و لازم نیست واقعا برای آن وقتی صرف کنم ولی متاسفانه در حال حاضر چاره دیگری جز پیگیری آن ندارم.
گرچه اینجا گاها زمزمه هایی از مشتری مداری شنیده میشود ولی من معتقدم مشتری مداری بدون نیاز به صرف هزینه و وقت بیشتر از طریق پرسنل مداری به خودی خود بدست می آید.
علیرغم اینکه ناچارم بر روی زیرآبی های برخی چشمهایم را ببندم ولی فعلا به اهدافی که در سر دارم فکر میکنم.
یک برنامه آموزش جامع و فشرده ای برای نیروهای فروش تدوین کرده ام تا درزهای ناشی از کم اطلاعی نیروهای فروش را کم کرده و برنامه توانمند سازی آنها را تکمیل کنم.
خودم از نتایج کار راضی هستم. اکنون که یک ماه از حضورم میگذرد کم کم جریانات امور به دستم آمده است و تصور میکنم تغییراتم تاثیر گذار خواهند بود
تغییراتی که باید رخ بدهد بقدر زیاد است که اگر سازمان را از نو طراحی میکردم بسیار راحت تر بود چون نه فقط دپارتمان فروش بلکه همه سازمان و روابط بخشهای آن باید از نو تعریف شود. فعلا مجبورم تغییرات را در راستای شکل دادن به ساختار مورد نظرم پیاده کنم ولی متاسفانه تاثیر عملکرد سایر بخشهای سازمانی فعلا بیشتر از بینظمی های داخل دپارتمان است. ارکستری را فرض کنید که هر کسی ساز خودش را میزند و من مجبورم در سمت مدیر ارشد فروش و در نقش مدیر ارشد سازمان از عینک مدیر عامل سازمان را نگاه کنم و برای پیشرفت در امورم همه را با هم هم نوا کنم تا بلکه صدایی دلنشین از این هجوه به گوش رسد و این یعنی کند شدن پیشرفت برنامه هایم

امید عزیز چه خوب برایم نوشته است که:
صحنه‌اي كه مي‌شود، آسان است توانستن
آن جا كه قفس مي‌شكني، مي‌توانم هنر است


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

به هزار و یک دلیل میخواهم اداره نمودن شرکتم را به کارکنانم واگذار کرده و خودم را از شرکت جدا کنم.
دلیل هزار و یکمین اینکه میخواهم به یک شرکت بزرگتر ترجیحا چند ملیتی یا اگر نشد شرکتی با فعالیت بین المللی بپیوندم. فکر میکنم با فعالیت در چنین محیطی بیشتر رشد خواهم کرد و فرصت خوبی خواهد بود برای اینکه تجاربم رادر مقیاس بزرگتری به کار بگیرم و خودم را محک بزنم. خلاصه یک توسعه چند جانبه عمودی و افقی و …
اعتماد به نفسم بالاست. فکر میکنم تجربه و دانش اندکم به کار خیلی ها می آید. این را از تعداد موهایی که روز به روز بیجهت و بیشتر سفید میشوند متوجه نشده ام.

بهترین پیشنهادها را بررسی خواهم کرد. شما هم اگر پیشنهادی سراغ داشتید به من معرفی کنید.
برنامه توسعه و خط مشی های شرکتم را هم نوشتم و گذاشتم داخل یک پوشه تا به کسی که قرار است پشت میزم بنشیند تحویل دهم.
منظورم این است که برای توضیح به کارکنان برجسته شرکتم که باید سکان را بدست بگیرند پاک نویسش کردم تا از روی آن بخوانم! به هر حال قرار نیست مادام العمر در این کسب و کار بمانم.
مهم این بود که از هیچ، یک نام تجاری معتبر خلق کردم که اینک راهش را طی میکند و از بسیاری از رقبای کهنه کارش سر تر است. هدفم این بود، و امروز که به آن رسیده ام دیگر حوصله ام سر میرود. رسیدم ولی نمیتوانم بنشینم. ترجیح میدهم باز هم بروم.
ولی در برخی از رشته ها نو آوری محدودیتهایی دارد. چه از بعد تکنولوژیکی و چه ا بعد سرمایه و توسعه بازار.

این بار میخواهم همراه با تیم بزرگی بازی کنم. دوست دارم به جای مسابقات یک نفره در مسابقات بین المللی به همراه یک تیم برنده بشوم.
تجربه کار کردن با یک تیم حرفه ای بسیار برایم ارزشمند است.
این فرق میکند با اینکه وقتی به تنهایی باید تصمیم بگیری. به هر حال توانایی هر فردی هر چقدر هم که برجسته باشد محدود است.
تا تیم خوبی را شناسایی نکنم عجله ای برای رفتن ندارم.
گرچه هنوز معلوم نیست کی این اتفاق بیفتد ولی کاری که باید انجام شود بهتر است زود انجام شود.

راستی اگر کار بسته بندی شرینگ پک داشتید بچه های ما با سرعت و کیفیت بسیار بالا و قیمت بسیار ارزان برایتان انجام میدهند.با ۸۸۹۱۷۱۳۷ تماس بگیرید.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید