خدا را شکر که سال ۸۸ را نیز با سلامتی پشت سر گذاشتیم و در آستانه ورود به سال ۸۹ هستیم.
سال ۸۸ علیرغم همه مشکلات و مسائل مختلف خاص خودش موفقیتهایی نیز برایم به دنبال داشت.
اما معمای وصول مطالبات معوق که همچنان برقرار باقی مانده است و متاسفانه امسال مشکلات اقتصادی مشتریان و تامین کنندگانمان به مشکلات مالی خودمان نیز افزوده شد.
انگار در این شرایط اقتصادی توسعه فعالیت مساوی است با توسعه گرفتاری و دردسر.
با همه این اوصاف نا امید نیستم و برای سال بعد از حالا لیست بلند بالایی از فعالیتهایی که بایدروی آنها متمرکز بشیم را تهیه کرده ام.
با توجه به ترافیک کاری آخر سال و سفر کوتاهی که در پیش خواهم داشت نرسیدم ارزیابی فعالیتهای سال ۸۸ رو جمع بندی کنم ولی حتما این کار را در طول تعطیلات انجام خواهم داد.
در کل فکر میکنم در سال ۸۹ با ثبات تر خواهیم بود. یعنی بیشتر به حفظ وضعیت و جلوگیری از تاثیرات موجهای سونامی های مختلف خواهیم پرداخت. بخصوص که پیش بینی میکنم تورم در سه ماهه اول سال ۸۹ بسیار بیشتر از قبل باشد.

به هر حال امید به آینده بهتر همیشه وسیله حرکت بوده و وقتی هم که حرکت بکنیم همیشه خداوند برکاتش را متوجه ما خواهد کرد.

برای یکایک شما عزیزان سالی پر خیر و برکت و سرشار از شادی و سلامتی آرزو میکنم و قبلا از اینکه فرصت کافی نخواهم داشت تا زودتر به ایمیلها و ابراز لطف شما بزرگوارانی که همیشه به یادم بودید و مرا شرمنده خود میکنید سریعتر پاسخ بدهم عذر خواهی میکنم.
سال نو مبرک

نوروز بمانید که ایّام شمایید!
آغاز شمایید و سرانجام شمایید!

آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید!

آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید!

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!

هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!

امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید!

ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
(شمس تبریزی)


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

یکی از دستاوردهای نمایشگاه شانزدهم صنعت چاپ تهران برای ما این بود که پتانسیلهای بیشتری برای توسعه خط محصول و توسعه محصول برایمان فراهم شد.
با توجه به تمامی مذاکراتی که با بازدید کنندگان، تولید کنندگانی که مایل بودند به عنوان پیمانکار یا تامین کننده شرکت ما فعالیت نمایند، شرکتها و افرادی که مایل بودند از محصولات فعلی ما استفاده کنند، مشتریان آتی که نیازهای آتی شان را به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در حین مذاکره بدست می آوردیم به این نتیجه رسیده ام که میتوانیم در مجموع در طی سالهای آتی در ۷ گروه جدید محصول فعالیت خود را توسعه دهیم. سوای اینکه کاغذهای اداری با ۵ زیر مجموعه در اصل فقط در زمره یکی از این ۷ گروه محصولات قرار میگیرند بیشترین دغدغه فعلی من اولویت بندی بر اساس حاشیه های سود و سرعت رشد هر کدام از گروهها است.
در اصل هم توسعه خط محصول خواهیم داشت (مثلا وارد بازار لیبل خواهیم شد) و هم توسعه محصول (یعنی علاوه بر متنوع کردن محصولات فعلی لنواع لیبلها را برای مصرف مختلف صنعتی و خانگی عرضه خواهیم کرد).
برخی از این گروههای محصولات برای اولین بار در ایران عرضه خواهند شد. کل این گروهها و زیر گروههای مربوط به خودشان طی یک برنامه ۱۰ ساله (در اصل ۱۱ ساله) باید فعال شوند طوری که برخی از زیر مجموعه محصولات این گروهها در طول سال ۸۹ و برخی سال ۹۰ و مابقی تا سال ۱۴۰۰ باید به سبد محصولاتمان اضافه شوند.
گرچه هیچ بعید نیست که قبل از آن تاریخ باز هم گروههای اصلی و فرعی دیگری نیز به لیست انتظار اضافه شوند.
تقدم و تاخر ورود به بازار هر یک از این گروهها بستگی مستقیم با میزان سود آوری و از طرفی با میزان سرمایه مورد نیاز برای گردش مواد و ماشین آلات و ابزارهای کار دارد.
به نحوی که محصولات با حاشیه سود بالاتر بهتر میتوانند به شرکت کمک کنند تا گروههای محصول دیگر را نیز فعال سازد.
سرمایه در گردش از اهمیت بیشتری برخوردار است چرا که معمولا سوای ماشین آلات موادی که منتظر ورود به خط تولید هستند حدود ۲۰% و موادی که در خط تولید هستند ۵% و موادی که در انبار محصولات ساخته شده آماده ارسال هستند ۳۰% و سرمایه ای که در فروشهای غیر نقدی انباشته شده است حدود ۴۵ الی ۵۰% سرمایه گردش مواد را به خود اختصاص میدهند که هر چقدر اوضاع اقتصادی خرابتر و رکود بیشتر باشد سهم بیشتری به مورد آخر تعلق میگیرد چون قدرت خرید پایین تر می آید از طرفی همزمان تحریمها (به دلیل عدم استفاده از خریدهای غیر نقدی و مدت دار مرسوم و نیز خرید با بهای بیشتر و زمان انتظار بیشتر تا تحویل و خواب پول به دلیل نقدی بودن خرید) و فشارهای بازارهای مکاره (نیاز به تامین نمودن محصولاتی در درجه های کیفی متفاوت به منظور حفظ سهم بازار و حذف رقبایی که با کیفیت بسیار پایین امنیت بازار را به خطر می اندازند) سرمایه بیشتری را نیز به مواد اولیه سوق خواهد داد.

تحقق این کار یک برون سپاری بسیار دقیق و حساب شده خواهد بود که رادان تحریر را به عنوان لایسنسور (شرکت صاحب علامت تجاری و تکنولوژی تولید) در کنار دهها تامین کننده ای قرار خواهد داد که از اختلاف سطح مدیریت و توان تولیدی بسیار متفاوتی برخوردارند و از طرفی در هر یک از این گروهها در مقابل دهها رقیبی قرار خواهد داد که از اختلاف توان تولید و رقابت متفاوتی برخوردارند.
ورود به بازار این گروه از محصولات خود به ابزارهای مدیریتی بسیاری نیاز دارد که ما را در مدیریت تقاضا، مدیریت بازار و مدیریت تامین کنندگان حتی مدیریت تولید (چون ممکن است برای حذف برخی رقبا آنها را جذب کنیم) یاری کند

موازی با آن به فکر صادرات و حتی تولید خارج از مرز هم هستم. نه اینکه به یکباره به آن بپردازم بلکه منظورم این است که با عمق بیشتری به جمع آوری اطلاعات بازار و اطلاعات نحوه سرمایه گذاری ها و … در خصوص تولید خارج از مرز نیز خواهم پرداخت تا آرام آرام با صادرات از طریق ایجاد نمایندگی به سرمایه گذاری مستقیم برسیم.

طرح اصلی من بر این اصل استوار است. بقیه اش با خداست که امیدوارم خودشان مثل همیشه عنایت و لطفشان را شامل حالمان کنند تا خیلی زودتر و کم دردسرتر و جلوتر از آنچه میخواستیم پیش برویم

پ.ن.: متاسفانه رفتار مودبانه و دلسوزانه برخی از کارکنان مونث ما خارج از ظرفیت مدیر یکی از تامین کنندگان (وحتی شاید مدیران یا کارکنان سایر تامین کنندگان) بوده است تا جایی که به خودش حق داده است بعد از به سنگ خوردن تیر پیشنهاد همکاری و استفاده از توانایی های شغلی این بار پیشنهاد بی شرمانه اش را مطرح کند. بدون توجه به جایگاه ارتباط شغلی اش با من.
غافل از اینکه پرسنل ما از قبل در این خصوص آموزش دیده اند که حدود را چگونه برای هر کسی مشخص کنند. البته آموزشهای ما بیشتر از باب جاسوسی اطلاعات بوده است نه مسائل اینچنین که تجربه تلخ ولی به موقعی برای شرکت ما بود. متاسفانه ظرفیت همه افراد یکی نیست و این موضوع اصلا به پوزیشن و جایگاه سازمانی افراد نیز مربوط نیست.
ظاهرا در برون سپاری ها (حداقل برای مدل خودم) باید فصل مدیریت روابط شغلی را نیز بگنجانیم تا مدلم کاملتر شده و کارکنان شرکتها نیز بتوانند رفتارها و روابط تامین کنندگان را اداره کنند.
گرچه این موضوع به خوبی حل شد ولی برایم ناراحت کننده بود که کسی به خودش اجازه داده با کارکنان من بخصوص بدون ترس از اینکه شاید موضوع به گوش من برسد چنین رفتار گستاخانه ای داشته باشد. حالا باز جاسوسی اطلاعات برای من منطقی تر و قابل قبول تر است.
به هر حال هنجارهای اجتماعی خواهی نخواهی محیطهای کاری را تحت تاثیر قرار میدهند و ما نمیتوانیم به همه یاد بدهیم که روابط پرسنل یا تمامی طرفهای تجاری شرکت محدود و تعریف شده است و اصولا بحث کار جداست.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

راستش این عنوان رو از خودم اختراع کردم. دیدم این روزها خیلی چیزها عنوان نرم رو یدک میکشند من هم برای اینکه از غافله عقب نمونم و بگم که کاملا آپدیت! هستم این کلمه رو استفاده کردم.
البته اگر نوشته ام را دنبال کنید میبینید که چندان هم بی ربط نیست.
جدای از اینکه چه مشکلاتی سر راه صادرات تولیدات کشورمان وجود دارد و اصولا همت دولت برای برطرف کردن موانع و تبدیل شعار به عمل چقدر جدی است و … بنگاههای اقتصادی و تولیدی در تمامی بخشهای صنعت و کشاورزی و معدن چه وضعیتی دارند و … به نظر من یکی از اصلی ترین راههایی که میبایستی به منظور فراهم نمودن توسعه صادرات صنعتی کشور طی نمود راه افزایش صادرات فرهنگی است. شما بخوانیدش صادرات نرم.
سرمایه غنی که ما داریم و ژاپنی ها و کره ای ها و مالزایی ها و … نداشتند اما ترکیه داشت گرچه کمرنگ تر از مال ما بود.
تمدن غنی چندین هزار ساله ایران (حداقل آثارش را اگر بتوانیم حفظ کنیم و به یغما نرود)، موسیقی اصیل ایران، طبیعت بکر (البته جدای از مسائل سوداگرانی که به جان طبیعت افتاده اند) و مردمانی مهربان با تنوع قومی فوق العاده زیبا و آثار شگفت انگیز باستانی و … اندوخته ها و سرمایه های اصلی هستند که هنوز به نظر من برای شناختن و شناساندن آن کیلومترها راه باید رفت.
هنر زبان مشترکی است که جدای از مرز زبانها و فرهنگها بر دل انسانها نفوذ میکند و همه آنرا درک میکنند.
به نظر من برای اینکه کالای ایرانی مقبول افتد، سوای مباحث مدیریتی که باید کیفیتها را ارتقا داد (کیفیت محصول و فرهنگ تولید و …) و تولید را اقتصادی کرد و اقتصادی تولید کرد (هر دو مهم هستند و با هم تفاوت دارند) و … باید بستر لازم برای پذیرش کالای ایرانی فراهم شود.
این بستر سوای مناسبات سیاسی و اقتصادی دولتها (که بسیار بسیار مهم است)، بستر ارتباط فرهنگی بین ملتهاست.
باید با موسیقی ایرانی، فیلمهای ایرانی، نقاشی ایرانی و کلا هنر ایرانی با مردمان جهان گفتگو کرد. باید این امکان فراهم شده و توسعه یابد که اهل هنر فعالیتهایشان را جهانی کنند و آثارشان به رخ همه مردم جهان کشیده شود و به موازات آن فراهم نمودن بستر رشد صنعت توریسم سرعت یابد (البته از نوع غیر دولتی آن. توریسم از جنس مردم است نه دولتها) تا مردم بیایند و بروند و ارتباط نزدیک رو در رو افزایش یابد.
(کاهش تصدی دولت در تمامی امور بخصوص اقتصاد و تجارت هم که نقل و نبات همه مجالس است و ظاهرا آب هم از آب تکان نمیخورد بسیار اهمیت دارد.)
جدای همه اینها ورزش و حرفه ای شدن آن نیز کم اهمیت تر از هنر نیست. قهرمان شدن تیمهای ورزشی ایرانی در تعداد بیشتری از رشته های ورزشی و حرفه ای شدن ورزش ایران بسیار تاثیر گذار است.
آنوقت است که دیگر نگاه ها به ایرانی جماعت دیگر هرگز نمیتواند نگاه تروریستی باشد. وقتی روح لطیف ایرانی دمیده شده در هنر، دلنواز همه عالمیان شود تاثیری که در ذهنها و دلها ایجاد میکند میتواند مقبولیت کالای ساخت همین مردم و فرهنگ را نیز به راحتی افزایش دهد.
سوای از بحث خوب یا بد بودن جدایی دین و سیاست، هرچقدر جامعه ما قدرت جذب و پذیرش دیگران را داشته باشد و مردمان با ادیان مختلف بتوانند به طور برابر و بدون تمایز از تمامی حقوق یکدیگر برخوردار باشند محیط جامعه ما بازتر و بین المللی تر خواهد بود که نتیجه آن افزایش محبوبیت بین المللی است.
به طور خلاصه اگر بخواهم بنویسم باید عرض کنم که فرهنگ و هنر به عنوان اصلی ترین کانال ارتباطی مردم میتواند تاثیر بسیار زیادی در فراهم کردن بستر حضور کالاهای ایرانی فراهم آورد. کالاهای مردمانی که به خاطر احساسات لطیفشان چنین هنرمند هستند.
چنین مردمانی دوست داشتنی بوده و کالاهای این افراد هم قاعدتا خوب و مناسب است (یعنی تقلب و کم فروشی و افت کیفیت و … را هر گز تجربه نمیکنید).

بگذریم از اینکه ندانسته عمل کردنها و قرار گرفتن “تخصص” در درجه پایینتری نسبت به شرایط دیگر فردی باعث شده است که افراد غیر حرفه ای که فقط پول و رانت داشتند و یک شبه تاجر شدند و چه بلاهایی که بر سر اعتبار کالای ایرانی در بازارهای جهانی نیاوردند و چه واحدهای تولیدی که به خاطر واردات غلط هنوز به تعطیلی کشانده نمیشوند
به نظر من تصویر امروز اقتصاد بین المللی ما انعکاسی است از تصویر هنر و ورزش ما و اگر تصمیم به بین المللی شدن و حضور موفق جهانی برای صنعت ایران گرفته شود باید به این عرصه ها توجه ویژه ای شود.
فعلا بروم و ببینم با این همه چک برگشتی تجار معتبری که کلی خودشان طلب کار هستند چه باید بکنم. ظاهرا این بار رکود تورمی اقتصاد ما از نوع دیگری است. رکود در اقتصاد که با تورم مطالبات لاوصول و مشکوک الوصول همراه است. اگر هم بابت افت ارزش پول تقاضای پول بیشتری از بدهکارانی که ماهها پرداختشان عقب افتاده است را بکنیم نزول خوار میشویم و حرام است.

تجربه مدیریتی(همان تروک است. نمیدانم به فارسی چه بنامم): آیا میدانستید که اگر بخواهید مالیات خودتان را قسطی بپردازید برای اقساط پرداختی سود تعلق میگیرد و سودش را هم (قبلا میگفتند بهره یا نزول) متناسب با مبلغ اقساط به ازای هر ماه محاسبه کرده و از شما دریافت میکنند؟ راستی در بانکداری اسلامی به آن چه میگویند؟ ربا؟ سود؟


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

چه زود ۲۰۱۰ شد؟
انگار همین دیروز بود که میخواستیم وارد سال ۲۰۰۰ بشویم و نگران بودیم که اگر کامپیوترهایمان درست کار نکردند یا برنامه های حسابداری و فروشمان به هم ریختند چگونه سال را به پایان برسانیم.
حالا میبینیم که از آن زمان ۱۰ سال گذشته است.
امیدوارم خداوند همه شما بخصوص کارآفرینان عزیز عاشق آبادانی و رشد کشورمان را ۱۰۰ ساله کند و از سال جدید میلادی مردم ایران زندگی آرام و شادی را در رفاه و امنیت آغاز نموده و با فکری باز و خاطری آسوده و امیدوار، شرکتهای ایرانی را به شرکتهای صدها ساله ای تبدیل کنند که الگوی مدیریتی دنیا و بازیگران اصلی اقتصاد جهانی شوند.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

به لطف آقای دکتر آزادی که مسئولیت خانه مدیران را بر عهده دارند از من دعوت شده است تا دوره آموزش حرفه ای بازاریابی دیجیتال را که قرار است ظرف مدت ۶ ساعت در بعد از ظهر روز سه شنبه ۲۲ دی ماه در خانه مدیران برگزار شود تدریس نمایم.
این دوره اولین دوره رسمی بازاریابی دیجیتال است که در کشور برگزار خواهد شد و خوشحالم که اولین آنرا در سازمان مدیریت صنعتی برگزار میکنم

در آگهی این دوره هدف از برگزاری آنرا چنین عنوان نموده ام که:

اینترنت، موبایل و سایر ابزارهای دنیای دیجیتال هر روز بیشتر از قبل و با سرعت بسیار زیاد و در عین حال بی سر و صدا بر روی جنبه های مختلفی از زندگی روزمره انسانها تاثیر گذار بوده اند و انسان اجتماعی به واسطه شبکه های مجازی اجتماعی بیش از گذشته توانسته است در سراسر دنیا و فارغ از هر نوع مسافت جغرافیایی یا فاصله های تعریف شده بشری با افرادی که به هر نوعی در هر زمینه ای دارای وجوه مشترک میباشند ارتباط برقرار نموده و در اجتماعات محتلف مشارکت نماید. به طوری که امروزه هر فردی که به یکی از ابزارهای ارتباطی اینترنتی دسترسی داشته باشد خود به مانند یک رسانه پویا عمل نموده و میتواند اظهار نظرهای خود در مورد عملکرد هر محصول یا خدمت و یا وقایع و رخدادهای پیرامون خود را حتی قبل از رسانه های متعارف به سمع و نظر میلیونها نفر در سراسر جهان برساند.
با توجه به اهمیت اثبات شده Word of Mouth یا تبلیغات دهان به دهان، تبدیل شدن هر فرد به یک رسانه، پارادایم جدیدی را در بازاریابی به نام بازاریابی از درون (inbound marketing) شکل داده است که بنگاههای اقتصادی را همزمان با چالشها و فرصتهای جدیدی در امر بازاریابی و فروش مواجه مینماید طوری که امروزه بازاریابی دیجیتال به عنوان اصلی ترین ابزار در پارادایم جدید میرود که به دپارتمان مهمی با ترکیبی از مسئولیتهای مدیریت بازاریابی و مدیریت روابط عمومی تبدیل شده و مدیریت نام تجاری بیش از گذشته فعالیتهای اصلی سازمان و زیر مجموعه های آن را جهت بخشد.
مديران و كارشناسان واحدهاي مختلف خصوصا بازاریابی و روابط عمومی، طي شركت در این برنامه با مثالهای متعدد جاری، پارادایم جدید ناشی از حضور ابزارهای دیجیتال که تاثیرات بسیاری در دنیای فروش و بازاریابی و بخصوص مدیریت نام تجاری و مدیریت ارتباط با مشتری ایجاد نموده است آشنا میگردند تا بتوانند جایگاه نام تجاری خود را بیش از پیش ارتقا بخشند.

پ.ن.: تاریخ برگزاری این دوره به ۲۹ دی ماه تغییر یافته است. برای ثبت نام میتوانید با خانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی تماس بگیرید ۲۲۰۴۳۰۰۵ – www.imi.ir

پ.ن.۲:امروز ظهر همکلاسان دختر دبستانی ام به خاطر دستور العمل جدید غمگین و برخی نیز با چشمانی اشک آلود به خانه برگشته بودند. قضیه هم از این قرار است که در مدرسه به آنها گفته اند اگر هر کسی کیف یا جلد دفتر یا یکی از لوازم تحریرش تصویری از دختری با موهای طلایی داشته باشد و با خودش به مدرسه بیاورد آنرا به سطل آشغال می اندازیم!! یا آنرا نیاورید مدرسه و یا اگر بیاورید باید موهایش را ماژیک سیاه کنید تا دیده نشود.
دختر بچه ها هم که علاقه خاصی به عروسکها و تصاویر این دختران موطلایی دارند(باربی و سیندرلا و …) ناراحت بودند که مجبورند از آنها جدا شوند. خانواده ها هم معترض بودند که با این هزینه های سنگین زندگی چگونه از عهده هزینه مجدد برای تهیه یک سری دیگر لوازم تحریر بر بیایند.

پ.ن.۳: ظاهرا اختلافات مجلس و دولت هم بر سر پولی که با هدفمند کردن یارنه ها در جیب دولت میماند حل شد و با ایجاد شرکتی که امیدوارم سهامدارانش مردم باشند این مسئله هم به خوبی و خوشی حل شد.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

نزدیکیدفتر شرکت ما یک دفتر پست خصوصی قرار دارد. از همانهایی که تصور میکردیم تحت نارت اداره پست فعالیت میکنند.
مدتها بود هزینه نامه های عادی درون شهری ما چیزی حدود ۲۷۰ تومان بود.
از آنجائیکه مراسلات شرکت هم زیاد است رقم برایمان قابل توجه بود.
روزی که برای سر زدن به صندوق پستی مان به منطقه پستی ۱۴ میدان ولیعصر میرفتم تصمیم گرفتم تا چند تا از نامه هایی که باید ارسل میشد را خودم ببرم دفت پست تحویل بدهم.
در کمال ناباوری دیدم هزینه ای که از من اخذ شد برای هر نامه درون شهری ۱۷۰ تومان بود!
وقت تفاوت قیمت را سوال کردم پاسخ شنیدم ممکن است وزن نامه تان متفاوت بوده است ولی وقتی که گفتم نه همیشه همین نامه ها را ارسال میکنیم گفتند حتما سرویس ویژه و اکسپرس درخواست داده اید و … که بالاخره بدون گرفتن جوواب قانع کننده ای به سراغ بقیه کارهایم رفتم و تصمیم گرفتیم از این پس نامه هایمان را در همانجا پست کنیم چون مقرون به صرفه تر بود.
تا اینکه روزی مامور مذکور به دلایلی در مرخصی بود و فرد دیگری جای وی نامه هایمان را گرفته بود ولی اینبار از همکارمان ۱۵۰ تومان گرفته بود!
با تعجب از اتفاق حیرت آور ارزان شدن خدمات! روزهای بعد باز هم همان مبلغ ۱۷۰ تومان از ما اخذ میشد و سوال ما هم راه به جایی نداشت.
روی این مسئله کنکجاو شده بودم تا اینکه روزی به یک از چندین مجله ای که همیشه برایمان ارسال میشود و توجه زیادی به تمبر آن نمیکردم دقیق شدم و دیدم هزینه تمبر مجله ای که به مراتب سگین وزن تر از نامه های عادی ما بود ۶۰ تومان درج شده است!!
این بار همان مجله را برداشتم و به اداره پست رفتم. در نهایت متصدی کار به من پاسخ داد که ای جان برادر بیخود خودت را اذیت نکن. هر کدام از این ادارات رئیسی دارند که نرخها و تعرفه ها را هم خود ایشان تنظیم میکنند و اعلام میکنند و ما نیز باید اجرا کنیم.

خیلی تعجب کردم که دیگر از آن تعرفه یکسان ارسال مراسلات خبری نیست. با خودم در این فکر هستم که آیا ایجاد دفاتر پستی، دفاتر خدمات امور مشترکین، دفاتر … همه و همه در راستای خصوصی سازی است؟ آیا اینگونه رفتارها بیشتر از هر چیزی به شخصی سازی شبیه نیست؟

در راه صادرات هم به مشکلاتی که ناشی از عدم توانایی رقابت به دلیل بالا بودن بهای تمام شده محصولاتمان نسبت به سایر شرکتهایی که در اقصی نقاط جهان محصول مشابه را تولید میکنند مواجه شدیم که شرحش را در وبلاگ شرکت میتوانید بخوانید.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

نمایشگاه دوسالانه کاغذ دبی (که از سال آینده سالانه خواهد شد) در طول هفته قبل دائر بود.
دو سال قبل در اولین نمایشگاه کاغذ در دبی حضور داشتم.
تفاوت دو نمایشگاه بسیار مشهود بود.
خبری از شرکتهای فعال اروپایی و آمریکایی نبود. جای آنها را آسیایی ها بخصوص در صنعت دستمال کاغذی گرفته بودند.
هدف من بیشتر دنبال کردن فعالیت برخی رقبای اصلی در منطقه و بررسی زمینه های حضور بود که متاسفانه در خود نمایشگاه چیز زیادی دستگیرم نشد.
البته برای من جای بسیار خوشوقتی بود که بسیاری از شرکت کنندگان این نمایشگاه را در سایز بسیار کوچکتری از شرکت خودمان و بخصوص پتانسل نهفته در محصولاتمان یافتم.

در تماسهایی که با وارد کنندگان کاغذ و فروشندگان عمده و خرده کاغذ داشتم دریافتم که تورم کشورمان (چه نقطه ای حساب کنید چه مطابق روال همیشگی) کار دست تولید کنندگان ایرانی داده در نتیجه در شرایطی که محصولات ایرانی با تورمی حدود ۲۰% مواجه شده اند یعنی اینکه وارد کننده ای که قصد خرید از ایران را داشته باشد نمیتواند به خریدش با قیمت قبلی ادامه دهد و صادر کننده ایرانی ناچار است یا این افزایش بهای تمام شده را از در حاشیه سود خود لحاظ کند و به ضرر یا با سود بسیار اندک کار را به امید روزهای خوش آینده تداوم بخشد و یا اینکه از خیر صادراتش بگذرد.در کنار آن بحران اقتصادی را که در قیمت کاغذ تاثیر داشته است را نیز باید در نظر گرفت.
در حالیکه همه ما به خوبی آگاهیم که صادرات یعنی حضور در بازار و اصلا به معنی ارسال چند واحد کالا به کشوری دیگر نیست و حضور مستمر شرط اصلی برای کسب سهم بازار میباشد و یکی از شروط حضور در بازار برقراری شرایط ثابت در کیفیت و قیمت و شرایط فروش میباشد. با این وجود در صورتیکه نتوان به تداوم فرایند صادرات جهت کسب سهم بازار خوش بین بود حضور کوتاه مدت به هیچ عنوان نمیتواند هزینه های گزاف ترویج فروش در بازار مقصد جهت کسب سهم بازار برای برند ایرانی را توجیح نماید.
گزینه حضور در بازار بدون نام تجاری هم با توجه به افزایش هزینه های بهای تمام شده به خودی خود منتفی است چرا که از پشتیبانی مشتریان وفادار به یک نام تجاری نیز خبری نبوده و طول عمر صادرات یک محصول بسیار کوتاه تر خواهد بود.
با توجه به اینکه قصد حضور در نمایشگاه کاغذ و چاپ کشورهای اکو را هم داریم فعلا هر نوع تصمیمی در خصوص حضور بین المللی نام تجاری مان از مبدا ایران را به بعد موکول میکنم.

در وبلاگ استاد عزیزم جناب آقای درگی نگرانی ایشان از وضعیت سمینارهای بازاریابی را خواندم.
سالها پیش مشابه همین نگرانی که البته بعد ها دیدیم به جا هم بود را در سمینارها و کنفرانسهای مدیریت کیفیت داشتیم.
در آن زمان مدیران بنگاههای ایرانی تصور میکردند مشکلشان در کیفیت محصولات است و دنبال راههای بودند تا بهره وری را افزایش داده و با افزایش راندمان و کاهش ضایعات محصولات به مراتب مرغوبتری را تولید کنند تا بلکه بتوانند به مردم بگویند که “جنس ایرانی بخر”
ظاهرا در دو سه سال اخیر این نگرانی بعد از آنکه تیرها به سنگ خورد و از آن مدینه فاضلی که تصور میرفت گره کار بنگاههای اقتصادی کشور را باز خواهد نمود و دربهای صادرات باز خواهد شد نیز خبری نیست و مشکلات نه تنها پابرجاست بلکه گرهی بر گره های قبلی نیز افزوده شده است، اینک نوبت سمینارهای فروش و بازاریابی است چرا که تصور غالب بر این است که حتی بهترین کالا اگر خوب بازاریابی نشود نیز نمیتواند منافع شرکت را تامین نماید و روز به روز بر رونق کلاسها و دوره های و سمینارهای فروش و بازاریابی افزوده میشود و به نظر من این رونق تا دو سه سال بعد نیز پابرجا خواهد بود. اما واقعا مشکل بنگاههای اقتصادی در عدم شناخت مسائل فروش و بازاریابی خلاصه نمیشود.
این سمینارها از آنجائیکه با کمال تاسف مطالب جذاب و جدیدی را به گوش مدیران بنگاههای اقتصادی کشورمان میرساند (همانگونه که مباحث مدیریت کیفیت و تعالی و … این جذابیتها را داشت) ولی از آنجائیکه حجم و تنوع مطالب بسیاری را در مدت زمان کوتاهی بدون آنکه این مباحث در سازمانها نهادینه شود را به سازمان منتقل میکند قطعا بعد از مدت کوتاه چون اثرات فوری مورد انتظار مدیران را ایجاد نخواهد کرد به زونکنی در کنار زونکن مباحث مدیریت کیفیت منتقل خواهد شد و این تب فروکش خواهد کرد.
به نظر من گرچه این موضوع به خودی خود تاسف بار است ولی باید به آن هم خوش بینانه نگریست چرا که هر چقدر هم سطح معلومات (با سوادش هنوز کاری نداریم) مدیران ارشد بنگاهها اقتصادی کشورمان بالاتر رود از آنجائیکه بسیار با بنگاههای تراز متوسط دنیا فاصله داریم باز هم کم است و جای خوشوقتی است که لااقل به هانه تب و مد هم که شده باب مباحثی باز شده و چالشی در نزد مدیران کشور حتی پیش خودشان هم که شده باز شود.
برای همین جای نگرانی نیست.
اگر فضا و بستر بین المللی شدن صنایع ایران فراهم شود خود به خود این مباحث کاربردی تر شده و از حالت مد و تب موضوع خارج میگردند و بنگاهها آن موقع است که بر اساس نیاز واقعی خودشان به دنبال به کار گرفتن این مباحث در حوزه عمل بنگاه اقتصادی خودشان خواهند بود.

امروز بعد از برگشتنم به تهران و احساس تاسفی که معمولا بعد از برگشت از سفرهای خارج و مشاهده تفاوت در نظم جاری در جامعه خودمان با دیگران به من دست میدهد، تیتر حذف سلسله های پادشاهی ایران از کتب تاریخ مدارس روزنامه همشهری واقعا مرا دچار شوک زدگی کرد.
اگر دوست داشتید این مطلب راهم بخوانید.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

تیمهای فوتبال تبریز بعد از سالها دوری از لیگ برتر بالاخره به جرگه فوتبال لیگ برتر بازمیگردند. بازی دیروز تراکتورسازی تبریز برای بسیاری از تبریزیها شیرین بود. امیدوارم تیمهای ورزشی تبریز در تمامی رشته ها سرآمد دیگر تیمها باشند.

متاسفانه خبرهای خوبی از کارخانجات آیدین به گوش نمیرسد. ظاهرا اختلافات دو برادر بعد از مدت زمان نسبتا طولانی به نتیجه جدایی آنان رسیده است. اینطور که پیداست یکی از برادران کارخانه را برداشته است و دیگری نام تجاری آیدین را.
سوای تلخی که در این خبر نهفته است مسئله ای که به نظر من بسیار حائز اهمیت است توجه به جایگاه نام تجاری در نزد مالکان سابق این شرکت است. ارزش نام تجاری با کل سرمایه منقول این شرکت برابری میکند.
قطعا طرفی که کارخانه رابه عنوان سهم خود انتخاب کرده است باید برای جا انداختن برند جدید سرمایه گذاری کند و قطعا پولیتیکهای خوبی نیز میتواند کمکش کند تا زودتر به بازدهی برسد.
همچنین طرف دیگری که نام تجاری را انتخاب کرده است این فرصت را دارد که بدون کارخانه اقدام به تولید کند و زودتر از طرف دیگر سرمایه اش را به بازدهی برساند.
حتما سر فرصت به جنبه های دیگر این موضوع خواهم پرداخت.

رقم قبضهای برق شرکت توجهم را جلب کرد. به نظرم اختلاف فاحشی در هزینه برق ایجاد شده بود در حالیکه تغییر خاصی در مصرفمان ایجاد نشده بود.
برای همین به میزان کارکرد برق مصرفی توجه کردم و آنرا با دوره های قبلی مقایسه کردم. حدسم درست بود. هیچ تفاوتی وجود نداشت. پس چرا هزینه قبض این دوره اینقدر زیاد است؟ آیا تعرفه ها افزایش یافته؟ نه تفاوتی نکرده است!! پس موضوع از چه قرار است؟
دیدم که بعله. در قسمتی که مبلغ برق و سهم سوبسید پرداختی دولت و سهم مشترک را مینویسند سهم مشترک رشد چشمگیری داشته است و تقریبا همه آن سهم مشترک شده است!!
وقتی قبضمان را با آخرین قبض سال قبل مقایسه کردم (اسفند ۸۷) دیدم که از کل برق مصرفی چیزی حدود ۲۲% آن را مشترک پرداخت میکرده است و مابقی سوبسید دولت به اداره برق میباشد. در حالیکه در قبض اخیری که در شهریورماه برایمان صادر شده است سهم مشترک به حدود ۷۸% رسیده است!!
جالب اینجاست که هیچ خبر یا اطلاعیه ای در خصوص تغییر این میزان را نخوانده بودم. به نظرم این حرکت بدون سر و صدا قطعا توجه خیلی های دیگر را مثل من جلب خواهد نمود.
جالب تر از قبض برق قبض های رنگارنگ عوارض شهرداری است که در این میان رقمهای بالای مربوط به قبضهای جمع آوری زباله و پسماند بسیار برایم قابل توجه می آمد. آپارتمانی که جمع عوارض سالیانه اش حدود ۵۲ هزار تومان قید شده است(جمع ۴ قسط) رقم قبض جمع آوری پسماند و زباله اش ۴۷ هزار تومان میباشد. آیا هزینه عوارض با این اسم دو برابر شده است؟


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

هر كسي از ظن خود شد يار من
از درون من نجست اسرار من

سر من از ناله‌ من دور نيست
ليك چشم و گوش را آن نور نيست

آتشست اين بانگ ناي و نيست باد
هر كه اين آتش ندارد نيست باد

مولانا


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

برای دومین روز کارکنانمان با تاخیر در سر کار حاضر شدند. علتش هم روانتر شدن! جریان ترافیک خیابان ولیعصر است.
یک طرفه کردن خیابان ولیعصر نه تنها به خاطر هدایت کردن ترافیک مسیر شمال به جنوب این خیابان طویل به مسیرهای موازی که خودشان به حد کافی از ترافیک سنگین برخوردار بودند (کدام خیابان اصلی تهران را میشناسید که ترافیک کمتری داشته باشد؟) باعث شده تا سایر مسیرها هم دارای ترافیک سنگین شوند بلکه حتی ترافیک خود خیابان ولیعصر به خاطر مسدود شدن خروجیهای خیابان ولیعصر ناشی از ترافیک سنگین خیابانهای همجوار هم به شدت سنگین تر شده است.
قطعا دلایل منطقی باید پشت این قضیه باشد و گرنه کارشناسان مروبط میتوانند محاسبه کنند گه چه ظرفیتی به کدام خیابانها منتقل میشود و کجا کشش دارد و کجا ندارد.

خبر گرانی نانهای فانتزی و بخصوص باگت (دو برابر شدن قیمتها) تاثیر نگران کننده ای در کارکنان داشته است. بیشتر نگرانی شان از این بابت است که بعد از نانهای فانتزی نوبت کدام نان است؟ در یک حساب سر انگشتی اگر فرض کنیم هر یک نفر در سه وعده قضایی به سه عدد نان باگت نیاز داشته باشد از قرار هر نان ۵۰۰ تومان در طول ماه ۳۰ روزه تقریبا ۴۵ هزار تومان فقط پول نان پرداخت کند. چیزی حدود یک ششم حداقل حقوق قانون کار.
متاسفانه با این اوضاع بد بازار و تورم قیمتها که تاثیر به سزایی در هزینه های جاری و سربار و بهای تمام شده شرکتها دارد توان کمتری برای حمایت از کارکنان برای شرکت باقی میماند.
پرسنل هم اگر نگران نیازهای اولیه و ثانویه خودشان باشند خواهی نخواهی راندمان کار کاهش میابد و این باز هم بهای تمام شده را افزایش خواهد داد.
دود این سیکل معیوب به تکرار به چشم همه ما خواهد رفت.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید